0
0

توبه نصوح و قیامت وجود چیست و رابطه شرک و توحید با این ۲ در چیست

1692 بازدید

توبه نصوح ، توبه ای که از برگشت به سوی خدا برای همیشه خبر میدهد،توبه ای که دگرگونی عجیبی در وجود شما شکل میدهد

 

 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

سلامی به زیبایی نزدیکی قیامت….
سلام عرض میکنم خدمت دوستانم در این راه …
امروز مینویسم از قیامت وجود از روزی که فتح میکنید از روزی که وجود شما برانگیخته میشود برای توحید و توبه نصوح!!!
میخواهم بنویسم از شرکی که گریبان مردم این دیار را گرفته و در تمام جهان به نحو های مختلف به دور گردن همه ی انسان ها مثل یک مار حلقه زده است.از استکباری که به این راحتی ها ولش نمیکنیم و بسیار رگ گردن برای آن باد میکنیم.و نمیدانیم و یا شاید نمیخواهیم بدانیم در شرکی آشکار نه خفی فرو رفته ایم و برای لذت مادن در آن و نفع ما از آن ،آن را رها نمیکنیم.
دوستان خوبم اگر مینویسم نه بخاطر دیده شدن بلکه برای این مینویسم تا زنگی باشم برای آنها که میخواهند بیدار شوند ولی نمیدانند نه برای آنها که میدانند و نمیخواهند بیدار شوند و تعصبات بر آنها چیره شده است‌.
اگر بدانید و بدانید که تمام ثروت ها نعمتها سلامتیهاو خوشبختی در یک کلمه خلاصه شده است و اون کلمه چیزی نیست جز ((توحید))
من اگر در پست قبل سوره اخلاص را تفسیر کردم دلیلش این پست بود که به صورت تکاملی به من گفته میشود و مینویسم.
توحید را به صورت تکاملی دریافت میکنید و وقتی به فتح برسید و ایه ((اذا جا نصرو الله والفتح)) را درک کنید میفهمید جز خداوند هیچ کسی هیچ چیزی هیچ مخلوقی هیچ بنده ای هیچ جنبنده ای هیچ ذره ای هیچ ویروسی نمیتواند به شما نه آسیبی برساند نه به سود و کار شما آید.مگر (مشیئت خداوند) و مشیئت خداوند چیزی نیست جز قانون
این جملات را وقتی مینویسم که میبینم مردمان سرزمینم در شرک ها فرو رفته اند ولی نمیخواهند از آن نجات پیدا کنند و به ریسمان خداوند چنگ بزنند.و همیشه در حال چنگ به ریسمان مخلوقات و نیازمندان او هستند و معنی کلمه ((الله صمد)) را از یاد برده اند.
از قیامت وجود بگویم برای شما…
قیامتی که پس از رخ دادنش در وجود شما دیگر دروغ گفتن معنایی ندارد توکل به جز او برای شما خواهد مرد به تمام اهداف خود و کارهایی که نکرده اید به سرعت جامعه عمل میپوشانید به لذت هایی که نبرده اید برمیگردین به آزار دادن دوست، همسایه ،فامیل پایان میدهید به غیبت به زنا به کفر به شرک پایان میدهید به ربا دادن به نگرفتن ربا پایان میدهید به خود نمایی به زندگی برای مردم پایان میدهید و از آن روز بزرگ به بعد برای خود و فقط خود و فقط خوددد ادامه میدهی با لذت هر چه تمام تر…
این اتفاق در هر یک از شما میافتد اگر و تنها اگر از خداوند بخواهید که شما را هدایت کند به مسیر درست و درخواست دهید به او و گرنه شما صاحب اختیار هستین!!!!!
و وقتی این درخواست که خداایا قیامت وجود را به من عطا کن را دعا میکنید و میخوانید‌ او را، توبه نصوح پشت آن میاید .چطور؟
نشانه این قیامت وجود در خواب و یا بیداری است نشانه ای دارد که از ترس اینکه هیچ یاورررری جز او واقعا نمیبینی و میبینی تمام کسانی که میخواندی جز توهم هایی بیش نبوده اند و از ترس و شدت خوف جان شما به گلوی شما نزدیک میشود و این آخرین تذکر است.
و بعد از آن نعمت بر شما تمام میشود و اگر دوباره مشرک شوید هییییچ عذر و بهانه ای قابل قبول نیست.حسی که من تجربه کردم و دیدم و لمس کردم و درک کردم که وقتی فردا قیامت است و من فکر کردم خدای من، من هییییچ لذتی نبرده ام و فقط برای حرف مردم کار کردم به هیچ فقیری کمک نکردم گره از کار کسی که از دستم بر می آمد باز نکردم جز با منت من چرا تو را پیدا نکردم چرا جز تو به کسانی روی آوردم که خود انها در آن روز بزرگ در پای میز حساب اعمال هستند به تنهایی .من دیدم که همه ی مردم هیچ کاری نمیتوانستند کنند و دیدم که همه جایگاه خود را متزلزل دیدند و فرار میکردند .من دیدم که در آن روز از خدای خودم خواستم به من یک روز مهلت بده که از زندگی و کارهایی که نکرده ام لذت ببرم ولی جواب این بود:
حااالااااا !!!! دیگر دیر شده است مهلت تمام است….
من دیدم تیر شهابی را که به زمین‌برخورد کرد و هیزمانش مردم و سنگ های اتش بود و هیچ کس زنده نماند و صدای ورودش در زمین چنان هیبتی داشت و برخوردش با زمین چنان شدید بود که من هوش از سرم رفت، من دیدم ….
نمیتوانم حسم را بگویم یا بنویسم ولی میتوانم بگویم این نشانه هایش بود و میتوانم بگویم بعد از این اتفاق درونی شما توبه ای میکنید نصووححححح
توبه ای که نه تنها از کارهای زشت و پلید بلکه از اینکه لذت نبردن از زندگی را ترک کردم بخشیدن برایم بسیار بسیار راحت شد همیشه در جلوی چشمانم خداوند قرار گرفت توبه ای که معنای واقعی توحید را به من فهماند که دیگر به جز او به هیچ مخلوقی متوسل نشم حتی اگر در حین جان دادن بودم …
قیامت وجودی که توبه ای نصوح و بعد ازآن (( توحید)) واقعی را در من زنده میکند …و میکوشم تا آن را تکامل بدهم.در آیات زیر برای شما از شرک مینویسم تا نقطه مقابل توحید را توضیح دهم:
توجه کنید به این آیات ،آیاتی که بسیار واضح با ما حرف میزنند :

سوره مبارکه نحل آیه ۲۰.
والذین یدعون من دون الله لا یخلقون شیئا وهم یخلقون
✅معبودهایی را که غیر از خدا می‌خوانند، چیزی را خلق نمی‌کنند؛ بلکه خودشان هم مخلوقند!
سوره مبارکه نحل آیه ۲۱.
اموات غیر احیاء وما یشعرون ایان یبعثون
✅آنها مردگانی هستند که هرگز استعداد حیات ندارند؛ و نمی‌دانند (عبادت‌کنندگانشان) در چه زمانی محشور می‌شوند!
 سوره مبارکه نحل آیه ۲۲.
الهکم اله واحد فالذین لا یومنون بالآخره قلوبهم منکره وهم مستکبرون
✅معبود شما خداوند یگانه است؛ امّا کسانی که به آخرت ایمان نمی‌آورند، دلهایشان (حق را) انکار می‌کند و مستکبرند.
 سوره مبارکه نحل آیه ۲۳.
لا جرم ان الله یعلم ما یسرون وما یعلنون انه لا یحب المستکبرین
✅قطعاً خداوند از آنچه پنهان می‌دارند و آنچه آشکار می‌سازند با خبر است؛ او مستکبران را دوست نمی‌دارد!
سوره مبارکه نحل آیه ۲۴.
واذا قیل لهم ماذا انزل ربکم قالوا اساطیر الاولین
✅و هنگامی که به آنها گفته شود: «پروردگار شما چه نازل کرده است؟» می‌گویند: «اینها (وحی الهی نیست؛) همان افسانه‌های دروغین پیشینیان است!»
 سوره مبارکه نحل آیه ۲۵.
لیحملوا اوزارهم کامله یوم القیامه ومن اوزار الذین یضلونهم بغیر علم الا ساء ما یزرون
✅آنها باید روز قیامت، (هم) بار گناهان خود را بطور کامل بر دوش کشند؛ و هم سهمی از گناهان کسانی که بخاطر جهل، گمراهشان می‌سازند! بدانید آنها بار سنگین بدی بر دوش می‌کشند!
 سوره مبارکه نحل آیه ۲۶.
قد مکر الذین من قبلهم فاتی الله بنیانهم من القواعد فخر علیهم السقف من فوقهم واتاهم العذاب من حیث لا یشعرون
✅کسانی که قبل از ایشان بودند (نیز) از این توطئه‌ها داشتند؛ ولی خداوند به سراغ شالوده (زندگی) آنها رفت؛ و آن را از اساس ویران کرد؛ و سقف از بالا بر سرشان فرو ریخت؛ و عذاب (الهی) از آن جایی که نمی‌دانستند به سراغشان آمد!
سوره مبارکه نحل آیه ۲۷.
ثم یوم القیامه یخزیهم ویقول این شرکائی الذین کنتم تشاقون فیهم قال الذین اوتوا العلم ان الخزی الیوم والسوء علی الکافرین
✅سپس روز قیامت خدا آنها را رسوا می‌سازد؛ و می‌گوید: «شریکانی که شما برای من ساختید، و بخاطر آنها با دیگران دشمنی می‌کردید، کجا هستند؟!» (در این هنگام،) کسانی که به آنها علم داده شده می‌گویند: «رسوایی و بدبختی، امروز بر کافران
 سوره مبارکه نحل آیه ۲۸.
الذین تتوفاهم الملائکه ظالمی انفسهم فالقوا السلم ما کنا نعمل من سوء بلی ان الله علیم بما کنتم تعملون
✅همانها که فرشتگان (مرگ) روحشان را می‌گیرند در حالی که به خود ظلم کرده بودند! در این موقع آنها تسلیم می‌شوند (و بدروغ می‌گویند:) ما کار بدی انجام نمی‌دادیم! آری، خداوند به آنچه انجام می‌دادید عالم است!
 سوره مبارکه نحل آیه ۲۹.
فادخلوا ابواب جهنم خالدین فیها فلبئس مثوی المتکبرین
✅(به آنها گفته می‌شود:) اکنون از درهای جهنم وارد شوید در حالی که جاودانه در آن خواهید بود! چه جای بدی است جایگاه مستکبران!

بزارید قبل از اینکه شرک را توضیح دهم معنی ((استکبار)) را بگویم:
((استکبار یعنی بزرگ کردن شخص یا مخلوق خداوند در برابر خداوند)) جالب بود نه !!!لامپ ها در مغز شما روشن شد نه؟؟!!

چیزی که در کشور ما و تمام کشور ها در حال اجرا شدن است بزرگ کردن هرچیز و هر مخلوقی از خداوند در برابر قشر عام جامعه .

میخواهد آن چیز بزرگ کردن پول باشد در برابر خداوند
میخواهد آن چیزبزرگ کردن خانه ای باشد برای ما درمقابل خداوند
میخواهد آن چیز بزرگ کردن منتی باشد برای ما در مقابل خداوند
میخواهد آن بزرگ کردن عزیزی باشد در مقابل خداوند
میخواهد بزرگ کردن ضریح امامی باشد در مقابل خداوند
میخواهد بزرگ کردن خود آن امام باشد در مقابل خداوند
میخواهد بزرگ کردن پیامبر باشد در مقابل خداوند
میخواهدبزرگ کردن یک خدای جعلی باشد در برابر خداوند
میخواهدبزرگ کردن یک کار چاق کن باشد در برابر خداوند
میخواهدبزرگ کردن آن سنگی باشد در مقابل خداوند
میخواهدبزرگ کردن آن جن و پری باشد در مقابل خداوند
میخواهدبزرگ کردن آن دعا دست نویسی باشد برای تغییر زندگی از یک رمال در برابر خداوند
میخواهد بزرگ کردن آن یک امامزاده باشد در مقابل خداوند
میخواهد بزرگ کردن آن یک رئیس باشد در مقابل خداوند
میخواهدبزرگ کردن یک دکتر باشد برای حال ما در برابر خداوند
میخواهد بزرگ کردن یک برادر پدر مادر باشد در مقابل خداوند
میخواهدبزرگ کردن یک رهبر باشد در مقابل خداوند

آقا،آقاجان اصلا بزارید یکم ریز ترم بشم تا دیدتون باز تر بشه اصلا شرک :

((میخواهدبزرگ کردن یک بیماری باشد در مقابل خداوند))

میخواهد هرچیزی باشد که آن رابالاتراز خداوند یا در مقابل خداوند قرار میدهی چه بسا بسیاری از اینها از خداوند بالاتر و بزرگ تر کرده ایم .باور کنید باور کنید باور کنید وقتی از تمام مخلوقات قدرت را بگیریییید و به خالق خود بدهیدددددد دیگر تماممممممم نگرانی های شما از فراوانی گرفته تا لیاقت تا ترس ووووو همه به کلی محو میشود باور نمیکنید بخددددااااوندی خدا محو میشه دیگه اصلا برات مهم نیست این بابا رئیسته این اقا رهبر یه جامعه این ویروس تیکه پارت میکنه چون تو وصلی به قدرت اصلی دررررررککککک کنید این را.خواهش میکنم درککککک کنید تا دیر نشده.باور کنید من نمیخواهم بگویم دیگران درک ندارند من میفهمم .هر چند که میدانم هر شخصی، به این پستها هدایت نمیشود و کسی که این پست را میخواند مستعد تغییر در خود است و مدارش را طی کرده است.من میخواهم بگویم اگر توحید داشته باشید شما تمام سوالات خود را جوابش را دریاااافت میکنید .وقتی توحید باشد توکل سروکلش پیدا میشه پاشنه کفشتو میکشی مهاجرت میکنی به جایی که آرامش تو اونجاست حالا میخواد مکانی باشه زمانی باشه عشقی باشه شغلی باشه این مهاجرت.مهاجرت فقط سفر به یک شهر یا کشور نیست.وقتی از توحید حرف میزنم حضرت ابراهیم ع را در ذهنم خداوند میتاباند که بابا وقتی به درجه ای میرسی میگی بچم تو بیابونه با همسرم ،میندازی میری دنبال کمک ذهن نجوا گرت میگه اینا چی پس ولی توحیدت اینقدرررر زیاد باشه بگی بیخیال بابا یچیزی میشه دیگه خدایی که وعده داده حواسش هست.وقتی رئیست میگه اخراجی زانو غم بغل نمیکنی حالا اجاره و فلان چیکار کنم میگی بابا یه چیزی میشه خدا حواسش بهم هستتتت.میخوام از یه جنس آرامش حرف بزنم که نمیدونم چند نفرتون بهش رسیدین .اون جنس آرامش خودش حاوی قوی ترین سیگنال جهان هستی هستش که دریارو برای موسی میشکافد درب هارو برای یوسف باز اتش را برای ابراهیم سرد طوفان را برای کشتی نوح اماده نیل رابرای مادر موسی آرام ….
این چکشی بود بر سیمان ها وگل های پوسیده و کپک زده بر ذهن مردمی که تفکر نمیکنند در آیات خداوند و بسنده کرده اند به جملات و تحقیقات کسانی که خوددد در گمراهی محض بوده اند.
من جهاد میکنم در راه خداوند جهادی که پرچم آن توحید است و توحیدی که اصل قانون را فریاد میزند
و اگر بخواهید از استاد یا هرکسی که دراین راه موفق شده است رمز جواب دادن قانون را بدانید اون یک کلمه است و اون کلمه چیزی نیست و قطعا همین است :((توحید))
کلمه ای که هرچی بیشتر درکش کنید بیشتر به قانون ایمان میاورید و انجامش میدهید .توحید لازمه و شرط حتمی عمل به دانسته های خود در قانون است و جز این چیزی نیست مطمئن باشید.
آرامش ثروت سلامتی و همه و همه اینها از مسیر توحید میگذرد…

براتون آیات بالا رو روشن تر معنی میکنم :

تمام کسانی که میپرستید برای شفاعت از پلیدی و گناهانی که انجام میدهیم و فکر میکنیم راه میانبر فرار مالیاتی ما هستند خود مخلوق هستند.کسانی که از آنها شوهر خوب زن خوب پول فراوان شفا مریض ها رو می خواهید که برای شما خلق کنند خووود یک مخلوق هستند و تنها خالق خداوند است.و این ها برای شما شده اند معبودددد.چقدر خنده دار است
آنها مردگانی هستند که اگر میتوانند از خاک بلند شوند چرا نمیشودن پس ؟؟تا به کمک شما بیایند و جلوی تمام شر دنیا را بگیرند چون اونها استعداد و علم برخواستن از خاک را ندارند و حتی خودشان هم نمیدانند کی برانگیخته میشوند حتی خود خود خود پیامبر که در ایات قرآن امده است .
خدای شما یکی است معبود شما کسی که برای شما خلق میکند شفا میدهد پول میدهد سلامتی میدهد فرزند میدهد یکی است و اون خداوند است ولی میگوید مستکبران نمیفهمند مستکبرانی که یک فرد پول یا همه ی آنهایی در بالا گفتم را برای خود بزرگ کرده و درمقابل خداوند قرار داده اند.و چون روز قیامت را درک نکرده اند و فکر میکنند روزی عادیست نمیترسند از آن و دلهایشان رضایت نمیدهد
و در این آیه بیزاری خداوند از کسانی است که بزرگ میکنند برای خود و مردم آن چیزی را که بزرگ نیست در مقابل خداوند
و وقتی از شما میپرسند خداوند چه چیزی نازل کرده میگویند این همان افسانه های قدیم است.
شاید فکر کنید شما این را نمیگویید در پیش خود ؟؟؟در اشتباه هستین همین که به این آیات با ایات متشابه پاسخ میدهید یعنی میگویید این برای افراد قبل از دوره ما است و ما درک کاملی از قرآن داریم و حرف ما و معبود های دروغین درست است.
و بدانید کسانی که این معبود ها که هرچیزی میتونه باشه را برای افراد عام جامعه و کسانی که فکر نمیکنند و تقلید میکنند بزرگ میکنند و استکبار میکنند ((حال برای منفعت شخصی یا بدون منفعت شخصی و از تعصب ))نه تنها بار گناه خود بلکه سهمی هم از گناه زیر مجموعه ها و کسانی که در این کار پریزنت کرده اند را بدوش میکشند و وعده خداوند حق است
در این ایه میبینید که خداوند میفرمایند :این توطئه را در گذشته هم انجام میدادند مثل بت های مکه مثل کائنان معبد های مصر مثل مسیحی های گذشته و حال روز دنیا و مثل  …..
فقط زمان گذشته ولی بیس و پایه شر همان است با زینت و زیورالات زیبا برای زیبا کردن فریب شیطان برای زیبا کردن بدنه شرک از طلا و نقره !!!!
وحالا گریبان این شرک و ستم به خود در بنیاد تمام خانواده ها دیده میشود و این اعمال ما به سوی ما دارد برمیگردد بعد از ظلمی که ما برخود کردیم از فقر گرفته تا بیماری های ناشناخته اینها از خود ماست ما آن را دعوت کرده ایم…وقتی نیکی و خوبی و احسان به هم را دعوت نکنیم بدی دعوت میشود مطمئن باشید
خداوند در روز قیامت به آنها میگوید اون شریک ها اون بت ها اون معبود ها اون چیزهایی که در مقابل من بزرگ کردی و با من یکیشون کردی کجا هستند که به فریاد تو برسند واونهایی که رگ گردنت باد میکردی و میگفتی داری مقدسات مارو زیر سوال میبری؟؟؟!!!!
در اون لحظه فرکانس های شما شمارا رسوا میکند فرکانسهایی که از قبل فرستادین
بعد این آیه توصیح میده اینهاااا هموناییی هستند که فرشتگان مرگ وقتی روح را از اونها میگیرند و تسلیم میشوند((روح انها ارام میشود و آگاهی ها برمیگردد و دوباره بیاد میاورند))اینجاش خیلی جالبه میگن:
ما که کار بدی نکریم ؟؟؟مگه گفتیم یااااا فلانی بچه منو شفاااابده و خوب کن یا جناب رییس کار من رو درست کن یا فلانی کاره من را راه بنداز یا اینکه رفتیم شروع کردیم به حزن های اجباری بر نفس خود یا چرخیدن دور بت های دست ساخته خود کار بدی بود؟؟؟((برای ذهن شما مقدس بود و شیطان آن را بیشتر زینت داد))جواب این است :بله گناه بود شرک بود خداوند به تمام اعمالی که فرستادین آگاه است
و خداوند میفرمایند و در های جهنم بر روی شما گشوده میوشود و تا ابددددد در آنجا خواهید ماند چه جای بدی است جای مستکبران((کسانی که بزرگ میکنند مخلوق خداوند را در برابر ذات مقدس و بینهایتش))

من خیلی احترام میزارم به افراد بزرگ و پاک سیرت تاریخ از پیامبر تا امامان و اصحاب پیامبر ولی جدا کنید این بحث را از احترامات و چسباندن قدرت خدواند به مخلوقات.
بحث قیامت وجود را گفتم و بحث قیامت و روز رستاخیز را هم اشاره کنم و بعد صحبت کنیم راجبش.
شما فکر میکنید وقتی در قرآن وقتی قسم به شب و روز میخورد و میگوید در این قسم ها فکر کنید و این نشانه های خداوند است یعنی اینکه خوب بله شب چون کره زمین میچرخه به وجود میاد پس این یعنی نشانه گرد بودن زمین و غیره…نه یک بعد دیگر این نشانه این است که از قیامتی نزدیک صحبت میکند میگوید در رفت و امد شب وروز نشانه هایی است . بازش کنم ترجمه این آیه رو براتون :
✅.مثلا اول که میخواد صبح بشه اول سپیده دم میاد بعد کم کم نور خورشید از افق معلوم میشه بعد خود خورشید کم کم از پشت کوه ظاهر میشه و بعد در آسمان قرار میگیره و وقتی میخواد شب بشه اول غروب میشه بعد کم کم میره پشت کوه و در افق محو میشه خورشید و بعد پرتو های نور کم کم محو میشه و جاشو به شب میده و کم کم ستاره های شب پدیدار میشوند.در این آیات که منظور اصلیش قیامت است به وضوح میگوید خداوند مهربان است رئوف است اول نشانه هارو میفرسته تا اونهایی که میفهمند و بیدار میشوند آگاه شوند و توبه کنند و برگردند و سپس روز موعود فرا میرسد.اول شهاب سنگشو میفرسته از چند میلیون کیلومتری زمین رد بشه تا بترسین از فرستاده های فرکانسیتون و آگاه بشین به خودتون و یادتون بیاد بعدش یه بیماری جهانی میفرسته به واسطه بدی های خودتون و میشود حرف فرشتگان در روز خلق انسان که میگویندددد باااااززز بشری میافرینی که به خون ریزی و فساد بپردازند؟؟؟؟و این پروسه عذاب های ناگهانی دوباره بر اقوامها اجرا میشود به خاطر کفر و شرک و انچه از قبل فرستادن
میدونم میدوووونم خیلیاتون الان دست به قلم شدین جواب های گوگل را کپی پیس کنید زیر این متن از شفاعتو این حرفا… خیلیاتون تلنگر بزرگی بود براشون خیلیا تعصبشون و رگ گردنشون باد کرد و اون حصاری که با ظرافت دورشون کشیدن که مبادااااا از بهشت به جهنم بیفتند با دست کشیدن از معبود هایی که قدرت تغییر و خلق یک پشه را ندارند و نمیخوان حقیقت را پذیرا باشند .
میخواهند به مقدسات سر تا پا شرک الودشون چه از پول گرفته تااااا رئیس و فلانو فلان چنگ بزنند
این حرفارو من به خودم زدم اصلا کسی به خودش نگیره من میخواهم کسانی که با متن های من آگاه تر میشوند را آگاه کنم من منظورم کسانی است که دنبال حقیقت هستند نه بیراهه …
.
به خدای بزرگ میسپارمتون به امید تجلی(( قیامت وجود)) شما قبل از قیامت واقعی و روز ی که سایه ای از روز رستاخی بر سرتان میافتد و اون روز خوف و توبه نصوح و قیامت وجودتان را قبول نکردین. و هر روز توبه نصوح را به عقب انداختین به امید اینکه هر روززز زنده میمانید و تا ابد در این کره خاکی هستین.
لا اله الا الله .
و دوست دارم این جملات پایین را که لحظه ای که من به قیامت وجود رسیدم و برزبانم جاری شد و من نوشتم را شما هم بخوانید و لذت ببرید از گفته هایش که او زیباترین زیبایی هاست.

سلام به کسانی که راه درست را در پیش گرفتند.

سوره مبارکه شوری آیه ۱۸.
یستعجل بها الذین لا یومنون بها والذین آمنوا مشفقون منها ویعلمون انها الحق الا ان الذین یمارون فی الساعه لفی ضلال بعید
کسانی که به قیامت ایمان ندارند درباره آن شتاب می‌کنند؛ ولی آنها که ایمان آورده‌اند پیوسته از آن هراسانند، و می‌دانند آن حق است؛ آگاه باشید کسانی که در قیامت تردید می‌کنند، در گمراهی عمیقی هستند.

چقدر این حس در من زنده شد و چقدر فهمیدم در گمراهی آشکار بودم
و یا به قول قران:

سوره مبارکه حج آیه ۱۱.
ومن الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمان به وان اصابته فتنه انقلب علی وجهه خسر الدنیا والآخره ذلک هو الخسران المبین
بعضی از مردم خدا را تنها با زبان می‌پرستند (و ایمان قلبیشان بسیار ضعیف است)؛ همین که (دنیا به آنها رو کند و نفع و) خیری به آنان برسد، حالت اطمینان پیدا می‌کنند؛ اما اگر مصیبتی برای امتحان به آنها برسد، دگرگون می‌شوند (و به کفر رومی‌آورند)! (به این ترتیب) هم دنیا را از دست داده‌اند، و هم آخرت را؛ و این همان خسران و زیان آشکار است!

چقدر به من این احساس دست میداد و قلب من مطمئن میشد و وقتی تضاد به من برخورد میکرد بی انصافانه قدرت را از رب عالمیان میگرفتم و کفر وجود مرا میگرفت و با خودم میجنگیدم.هر کسی در عمرش به قیامت وجودش میرسد اگر درخواست کند حتما هدایت میشود این قیامت وجود است که کاری با احساس و وجود و زندگیت می کند که هر لحظه سپاسگذاری هر لحظه مطمئنی و قلبت امیدوار است .به هیچ بنده ای پناه نمیبری به هیچ کسی قدرت نمیدهی و در خودت فرو میروی و اهسته و آرام و خاشع میشوی و همه ی افرادی را که فکر میکردی بهت ظلم کردند را میبخشی و میفهمی کسی جز خودت بر خود ظلم نمیکنی .و امیدواری به بخشندگی خداوند امیدواری به مغفرت خداوند قلبت با یادش به طپش میافتد و همواره در کار درست قرار میگیری.و اطمینان به او بسیار زیباست بهترین اطمینان هاست .
قیامت وجود ، شما را وارد مرحله ای از زندگی میکند که بیخیال همه چی هستی و فقط به خدا ی خودت فکر میکنی و راز افرینش و حمد او .ایمان بیاورید به او تا دیر نشده و نزدیک است (فجر)
به مطمئن شدن قلبتان برسید .به لحظه ای که خوشحال باشید که اگر مرگ در لحظه رسید، نگران برپایی میزان برای شما نباشید امیدوار به مغفرت خدا باشید وتوبه ای نصوح و به قول خداوند:

سوره مبارکه تحریم آیه ۸.
یا ایها الذین آمنوا توبوا الی الله توبه نصوحا عسی ربکم ان یکفر عنکم سیئاتکم ویدخلکم جنات تجری من تحتها الانهار یوم لا یخزی الله النبی والذین آمنوا معه نورهم یسعی بین ایدیهم وبایمانهم یقولون ربنا اتمم لنا نورنا واغفر لنا انک علی کل شیء قدیر
ای کسانی که ایمان آورده‌اید بسوی خدا توبه کنید، توبه‌ای خالص؛ امید است (با این کار) پروردگارتان گناهانتان را ببخشد و شما را در باغهایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است وارد کند، در آن روزی که خداوند پیامبر و کسانی را که با او ایمان آوردند خوار نمی‌کند؛ این در حالی است که نورشان پیشاپیش آنان و از سوی راستشان در حرکت است، و می‌گویند: «پروردگارا! نور ما را کامل کن و ما را ببخش که تو بر هر چیز توانائی!»

 


برگردین به او و نگذارید شما را گول بزند ظاهر دنیا و این زمین سرانجام خاکی بدون گیاه خواهد شد و این وعده حق است و بزودی می آید.تا دیر نشده برگردین به اطعام فقیران آزاد کردن اسیران به دادن مال یتیمان به خوبی به خلق خداوند به دوری از زنا به تلکم نکردن به گناه به ندادن ربا به نگرفتن ربا به خوبی به پدر ومادر و نشکستن دلها برگردین به زیبایی به سپاسگذاری به دادن حق به نگرفتن ناحق به دید توحید و سعی در قرار ندادن شریک.
بیاد آورید پیمان خود را با او به فکر در خود و کشف خود .تا دیر نشده….
و آن روزی که چشمان ناسپاس ها از حدقه بیرون زده و جانشان به گلو رسیده از ترس و چه بد روزی است که بدانی دیگر کار از کار گذشته و باید ببینی صالحان را که به وادی میروند پر از نور و تو باید همراهی کنی ظلمت و اتش و تاریکی را و چقدر خوف دارد این جدایی از صالحان و پیوستن به بد کاران و ماندن تا ابد در آن جایگاه.
خداوند همواره و همیشه بخشنده است و اگر توبه نصوح کردی تورا میبخشد و تکلیف بر تو آسان میشود و روزی که فتح کردی و نعمت بر تو تمام شد دیگر هیچ عذری بر تو پذیرفته نیست و وعده خداوند در قیامت است .و ببین روزی را که چهره ات از چیزی که از قبل فرستاده ای درخشنده است و هیچ ترس و بیم نداری و مطمئنی به بخشندگی اش به هدایتش به لطف بیکرانش به هم صحبتی با ذات پاکش و چه زیباست جایی که فقط سلام باشد و خوبی و چه نازیباست تاریکی و ظلمت ابدی .به گوش باشید که قیامت نزدیک است … کسانی که این پند بپذیرند و ایمان بیاورند و آرام بشوند بدانند خداوند همواره رعوف و بخشنده است و از رحمتش نا امید نشوند و توبه کنند .تا اینکه صدایی عظیم رابشنوند …
پاک منزه بزرگ لطیف مهربان توبه پذیر حمید غنی رزاق هادی بخشنده غفار ستار است خداوندی که صفاتش با تمامی آب های دریاها اگ جوهر شوند نمیتوان نوشت .

وسلام علی المرسلین

الحمد الله رب العالمین

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://radiohast.com/?p=1214
محمد حسین
اشتراک گذاری:
واتساپتوییترفیسبوک

نظرات

5 نظر در مورد توبه نصوح و قیامت وجود چیست و رابطه شرک و توحید با این ۲ در چیست

دیدگاهتان را بنویسید

  1. به نام خداوند بخشنده و مهربان

    درود به استاد مهربانم، که پیامهای پر مهر و محبتش را دیر دریافت کردم. استاد عزیزم عذرخواهی من را پذیرا باشید…

    معجزه ی رحمتی برایم اتفاق افتاد، که البته اتفاقی نبوده و تماما از سر رحمت پروردگار مهربانم بوده، این معجزه در همین چند ساعت تولد دوباره ام، برایم سراسر سعادت ، آرامش و نیکبختی به همراه آورده که با مقدمه ای از دل برآمده به شرح آن میپردازم، ان شاء الله.
    خداوندا، یا ربّ العالمین نمیدانم چطور از تو سپاسگزار باشم… واقعا نمیدانم با چه زبانی، با چه کلامی، با چه احساسی این توجه و لطف ویژه ت رو شاکر باشم؟!
    مغزم در حال سوت کشیدن است ، مغزم در حال انفجار است بخاطر بزرگترین معجزه ی دیشبم… بخاطر لحظه ای که من را از یک خواب حدوداً 25 ساله بیدار کردی، بخاطر اینکه من را دوباره متولد کردی، بخاطر تولد دوباره ام از تو بی نهایت سپاسگزارم یا پروردگار مهربانم. خدایاااا چه کردی با من ؟! خدایا بی نهایت به خودم ضربه زدم، بی نهایت به خودم ظلم کردم و تو چقدر مهربان، رئوف و رحیم بودی که همیشه من را مورد لطف و عنایت و عشق خودت قرار دادی و بخاطر این حجم از ناآگاهی ، جهل و ظلم، من را مورد عذاب قرار ندادی تا بالاخره، خودت بیدارم کردی. یا ربّ چند ساعت قبل از اینکه، این متن را به عنوان تعهد و ردّپایی بنویسم، من در بزرگترین جهل، بزرگترین شرک و بزرگترین ظلم به خودم قرار داشتم امّا تو در این لحظه چشم های کور، گوشهای کر و قلب خاموش من را به نور خودت روشن کردی، من را از ظلمات خودساخته ی خودم به نور هدایت کردی، در این لحظه من را به غول خودساخته ی خودم آگاه کردی، با چه زبانی ازت تشکر کنم؟ چقدر برایت به سجده بیفتم تا شکر این لحظه را بجا بیاورم؟! یا ربّ اشکهای سرازیر شده از چشمانم رو بند نیاور ؛ به شوق تو ، به عشق تو ، میخواهم تمام این سالهایی که گمان می کردم تو را میشناسم و از تو حرف میزدم ولی اشتباه میکردم را با گریه ی خوشحالی جبران کنم. امشب و در این لحظه تو من را به خودم شناساندی، غول وحشتناکی که در تمام تار و پود وجودم ریشه دوانده بود و مثل خوره تمام انرژی ذرات وجود و روحم را می بلعید و از آن تغذیه میکرد را به من نشان دادی. من را با هویت دروغین چندین ساله ی خویش روبرو کردی. الهی شکرت، الهی بی نهایت بار شکرت، اگر تمام لحظه هایی که از این لحظه زنده هستم، بخواهم شکرگزار این لطف و عنایت تو باشم ، قادر نخواهم بود که از عهده ی شکر آن برآیم. آنقدر این معجزه برایم با شکوه و عظیم هست که نمیتوانم تشکر ، تجلیل و بزرگداشت این لحظه را به اتمام برسانم تا به اصل مطلب بپردازم. خداوندا ، چقدر تو رحیم و بخشنده هستی. چقدر تو بزرگ و توانا هستی، چقدر تواب و رحیم هستی، چقدر غفور و رحیم هستی. خداوندا شکرت که تو خدای من هستی. شکر بخاطر این که بنده ی خدایی چون تو هستم. شکر که تو ربّ و صاحب اختیار من هستی. الحمد لله ربّ العالمین.
    یا ربّ از تو طلب استغفار بازتاب اعمال نازیبایم را دارم و ایمان دارم که تو بسیار غفور و رحیم هستی
    ***
    معجزه رحمت من آگاه شدن از بزرگترین ، عمیق ترین و ریشه ای ترین ترمزِ تمامِ تار و پودم و ریشه دوانده در تک تک سلولهای وجود و تمام رشته های سیستم عصبی مغزم است. ترمزی که بعد از آگاهی یافتن از وجود آن، آن را به هیبت غولی زشت، گُرگی درنده خو و وحشی در پوستین زیبای میش مشاهده کردم و به مدّت چندین ساعت تمام وجودم از وجود چنین ترمز وحشتناکی به لرزه درآمد، خواب را از چشمانم ربود و عرق سردی از ترس بر تنم نشاند. امّا در حین همین ترس، زمزمه های امیدوار کننده ای از اعماق وجودم شنیده میشد که میگفت : « خدایا شکرت-خدایا شکرت-خدایا شکرت؛ یافتم! یافتم!! یافتم!!! بالاخره پیدات کردم، دیگه فهمیدم کجا خودت رو پنهان کردی! دیگه راه فرار نداری! »
    دلایل تمام ناکامیها، مشکلات و ناآرامیها را پیدا کرده بودم و این کشف جدید چنان شوق و شعفی در من ایجاد کرد که تمام حسرتهای سالهای گذشته ی عمرم ، ارزش این آگاه شدن را داشت. کل سالهای گذشته ی زندگی ام یک طرف، بیدار شدن و تولد دوباره ام در طرفی دیگر. ارزش این چند ساعت بیداری و تولد دوباره به مراتب، سنگینتر و با ارزشتر از تمام آن 31 ساله ی عمرم هست. پروردگار مهربانم، موهبتی در اختیارم قرار داد که هزاران سال شکرگزاری آن را جبران نخواهد کرد.

    در این سرگذشت، خودافشایی خواهم کرد و ردّپایی از خود، برای خود، برجای میگذارم تا در هر لحظه از زندگی ام، این سرگذشت برایم یادآور تمام عذابهایی که متحمّل شدم باشد و نقطه ای که بازگشت به آن برایم مساوی باشد با جهـــنّم؛ تا یادم بماند هر لحظه که قوانین هوشمند جهان هستی را از یاد بردم باید منتظر عذاب و دردی از سوی آن باشم؛ تا یادم بماند که قوانین جهان هستی با هیچ شخصی تعارف ندارد و هر لحظه پاسخی تمام و کمال میدهد؛ تا یادم بماند پروردگار خود را همواره اجابت کننده معرّفی کرده است. تمام اینها برای من، به مانند اهرم رنجی هست که باید در ذهنم ایجاد کنم تا دوباره تسلیم آن گُرگِ درنده ی پنهان شده در پوستین میش نشوم.
    من تا این لحظه از پروردگار مهربانم 31 سال عُمر گرفته ام و با اطمینان و آگاهی کامل اعتراف میکنم حدودا 25 سال از این عُمر را در حال گسترش دادن ترمزی وحشتناک درون خود بوده ام که از آن آگاهی نداشته ام و علّت آگاه نبودنم به این ترمز در ابتدا کودکی ام بوده است و زمانی که بزرگتر شده ام ، پنهان شدن آن درون لباس تقدّس و زیبا جلوه دادن، برای اعتقاداتی که در وجودم ایجاد شده اند بوده است. از جایی که یکی از قوانین بدون تغییر و تبدیل جهان هستی، قانون تکامل و گسترش می باشد، این ترمز، درونِ من به شکلِ افسارگسیخته ای ریشه دواند، در تمامِ تار و پود وجودم گسترش پیدا کرد، هر لحظه از زندگی ام را تحت تأثیر خود قرار داد و تمام تجاربِ زندگی ام از فیلتر این باور مخرّب برایم جلوه گر شد.
    از همان دوران کودکی، تقریبا از سنّ حدوداً شش سالگی احساسی در من متوّلد شد مبنی بر اینکه «من مسئول مراقبت از خواهر سه ساله ی خود هستم و هر زمان حادثه ای برای او رخ میداد، من خودم رو مسبّب آن واقعه میدانستم و حس گناه در من ایجاد میشد» . کودک شش ساله ای که در آن زمان از ابراز این احساسات توسط والدین و یا برادران بزرگتر منع نمیشد، آن احساسات وحشتناک را با خود حمل میکرد و همانطور بزرگ و بزرگتر میشد. در دوران تحصیلات ابتدایی یادم می آید، خودم را مسئول حفاظت از بچه های ضعیف و مظلوم میدانستم و چون همیشه نمیتوانستم از آنها مراقبت کنم، آن احساس مسئولیت روی شانه هایم سنگینی میکرد و من را به احساس گناه شدیدی دچار میکرد. این روند مسموم همیشه ادامه داشت و طبق قانون بی تبدیلِ تکاملِ جهان هستی، بواسطه کانون توجّه و تمرکز من به آن موضوع، این احساس هر روز و هر روز اد
    امه داشت و من هر روز احساس مسئولیتم نسبت به همه چیز و همه افراد اطرافم بیشتر و بیشتر میشد. حتّی یادم می آید در سنین هفت سالگی، هنگامی که صبح به مدرسه میرفتم خودم ساندویچ درست میکردم، شعله زیرِکتری و قوری را روشن میکردم و سفره ی صبحانه را برای دیگر افرادِ خانواده آماده میکردم، فقط برای اینکه مادرم اذیت نشود. این خاطراتِ ریز را بازگو میکنم تا اوجِ ریشه ای بودنِ این ترمز در وجودم را کاملاً درک کنید. در آن زمان وقتی اینگونه رفتار میکردم، به دلیل عدم آگاهی والدین و معلّمان مدرسه از قوانینِ جهانِ هستی، هیچگاه از ابراز اینگونه احساسات و اعمال منع نشدم و حتّی با توجّه به باورهای مذهبیِ موجود در اعتقادات مردمانِ آن دوره، اینگونه طرفداریِ من از بچه های ضعیفِ مدرسه و احساسِ مسئولیتِ افراطیِ ام در خانه نیز موردِ تشویق و تمجید قرار میگرفت. پس با توجه به مکانیزمِ ضمیرِ ناخودآگاه و بیولوژی باورها، ابراز اینگونه احساسات و اعمال در وجودِ من به عنوان یک عملِ زیبا نقش بست و هر روز و هر لحظه، احساسِ مسئولیتِ من نسبت به تمام محیط اطرافم به طرز وحشیانه ای گسترش یافت. آن گرگِ درنده خو و غول وحشتناکی که در پوستین زیبای میشی پنهان شده بود را به خاطر دارید؟ این همان ترمزِ 26 ساله ی وجودِ من هست؛ در ادامه، به منظورِ ثبت وقایعی عبرت آموز و آگاهی دهنده در ابتدا برای خودم و سپس عزیزانی که با این تجارب رشد یافته اند، تقریباً تمام تجاربی را که این باورِ مخرّب در طولِ زندگی برایم متجلّی کرده، به اندازه ای که ذهنم یاری دهد، به اشتراک خواهم گذاشت. امیدوارم از همراهی با تجربه ی هدایت شدنم به نور توسط پروردگارم که همانا فقط اوست هدایتگر، لذت ببرید.
    در ادامه ی ابراز همیشگیِ این احساسات، تجاربِ من به رؤیاهای شبانه ام نیز گسترش یافت و تقریباً همیشه رؤیاهایی با مضمونِ نجاتِ گروهِ زیادی از مردم از چنگال حوادث خطرناک، در خوابهای شبانه ام برایم به تصویر کشیده میشد. در بیداری نیز، بواسطه ی ذهنِ تصویریِ خلّاق، شروع به تجسّم و تصویرسازی از نجات دادن آدمها میکردم، در ذهنِ خودم شهرها و کشورهایی وسیع و آباد میساختم و تمام مردمان آن شهرها و کشورها را در بهترین خانه ها با بهترین امکانات اسکان میدادم و در همان رؤیاهای مجسّم شده، هرگاه شخصی به مشکلی بر میخورد، من سریعاً آنجا حاضر میشدم و مشکلش را رفع میکردم و کلی از اینکار لذّت میبردم.

    این حلقه های باطل و مسمومِ فکری هر لحظه و هر روز در ذهن من قدرتمندتر می¬شد و متأسفانه با این که از گفتنِ این جمله خوشحال نیستم ، در همان سنین 8 الی 9 سالگی به من توهّم اینکه پیامبر هستم دست داد. ریشه ی این باورِ مخرّب و توهّم از آنجایی در من ایجاد شد که مدام به ما گفته شده است که پیامبر وظیفه هدایت مردم را برعهده داشته است، او مسئول هدایت قومش بوده است. پس ادامه ی زندگی من با این جریانات فکری همراه بود و از جایی که نمرات درسهایم همیشه بالا بود، همیشه شاگرد اول مدرسه بودم، از لحاظ ورزشی هم عالی بودم و در خانه هم همیشه سرم به کارِ خودم بود، هیچگاه کسی به این احساساتِ تازه شکل گرفته ی درونی ام آگاه نشد و من هم در همان حاشیه ی امن ، فانتزی ، قهرمان گونه و مسئولیت کل دنیا را به دوش کشان، بزرگ و بزرگتر شدم. هر بچه ای که در خیابان میدیدم به آن چشم میدوختم تا مراقبش باشم، همیشه سر به زیر راه میرفتم تا مورچه ای را لگد نکنم! و طبق قانون به هرآنچه توجه کنی از همان جنس اتفاقات را بیشتر در زندگی ات وارد میکنی، پس من هم بدون آگاهی از این قانون هر روز بیشتر و بیشتر در معرض اتفاقات نازیبا قرار میگرفتم و از جایی که درونِ من، احساس مسئولیت داشتن نسبت به همه ی اتفاقات و همه ی آدمهای اطرافم موج میزد و نمیتوانستم برای بهبود و رفع آن مشکل اقدامی انجام دهم، دچار احساس گناهِ بیشتر و بیشتر میشدم. هر روز بیشتر از روزِ قبل دچار توهّم میشدم و بیشتر تجسّمات قهرمان گونه برای خود میساختم و هر روز بیشتر در معرض آن اتفاقات قرار میگرفتم و باز بیشتر ناتوان بودم از اینکه تغییری ایجاد کنم و دوباره احساس ناتوانی و گناه بیشتر. (خدایا یا ربّ العالمین من 26 سال با خودم چه کردم؟!! من رو ببخش و بیامرز که خیلی به خودم ظلم کردم)
    هر روز ریشه ی این باورِ مخرّب در وجودِ من و در تمام رشته های اعصابم ضخیمتر و عمیقتر میشد تا اینکه خداوند یکی از برادرانم را از میان ما برد. آن زمان 11 ساله بودم. آنجا بود که احساس مسئولیت من نسبت به مادر داغ دیده و سختی کشیده ام بیشتر غلیان کرد و باز در دنیای ظلمات خودساخته ی خود بیشتر غرق شدم و دوباره ناتوان از تغییر شرایط و دوباره احساس گناه بیشتر. هر چه بیشتر گذشت و بیشتر متوجه شدم از تغییر شرایط بیرونی ناتوان هستم، بیشتر به درونِ حاشیه ی امن خود کشیده میشدم و چون احساس مسئولیت من با باوری به ظاهر زیبا و مذهبی در یک راستا قرار گرفته بودند ، دست از تلاش برای اینکه ناجی باشم بر نمیداشتم و همیشه برای تمام افرادی که در انجام دادن کارهایشان با سختی روبرو بودند داوطلب به کمک کردن میشدم . شاید این گمان ایجاد شود که من به دیگران اهمیت میدادم یا آنها رو به خود ترجیج میدادم یا به اشخاص خاصی مثلا خانواده اهمیت میدادم، امّا اینطور نبود، بلکه دلیلِ انجام این کارها و ابراز این احساسات فقط برای این بود که سنگینی آن حس مسئولیت از روی دوشم برداشته شود و خودم احساس راحتی کنم از اینکه خُب خداروشکر این درست شد، اون درست شد!!! این احساس و این ترمز، به عدم آگاهی منِ خردسال از سیستمی بودن خداوند و در دسترس بودن خداوند برای همه، نشأت میگرفت. از اینکه در آن دوره هیچ شخصی به سیستمی بودن خداوند اشاره ای نکرده بود و در ما این باور شکل گرفته بود که خداوند یک شخص است و شاید گاهی در تقسیم عدل دچار اشتباه شود و این توهّم در من ایجاد شد که حالا من باید این اشتباه را حل و فصل نمایم و من مسئول همه چیز هستم. این ترمز در من بصورت به شدت افسار گسیخته و وحشتناکی وجود داشت، ولی دوستان عزیزم علّت اینکه این ترمز را اینقدر با جزئیات توضیح میدهم این هست که شاید شما هم در طول سالیان زندگیتان دچار این اشتباهات شده باشید و این ترمزها در شما هم وجود داشته باشد، پس لطفاً درونِ خودتان ریز شوید و تمام وجودِ خودتان رو شخم بزنید تا این ترمزها را پیدا کنید. این ترمزِ عجیب، وحشتناک و پنهان آنقدر در وجود من، پشت سیمای زیبای کمک به دیگران بدون چشم داشت، در حال فعالیت بود که من تا همین دیشب نسبت به آن آگاه نشده بودم، آنقدر این ترمز ریشه ای در وجودم رشد یافته بود که در تمامِ مراحل زندگی ام میتوانم با جرأت بگویم ، از هر 2 جمله ی من، از هر 2 فکرِ من، یکی اش مربوط به همین باور و نجات دادن دیگران بوده است، بازهم تأکید میکنم نه بخاطر اینکه به آنها کمکی کرده باشم! بلکه فقط بابت هر بار کمک کردن به دیگران، این بار مسئولیت را از دوش خود بردارم. در همان سنین نوجوانی، مثلا 12 الی 15 سالگی هر فرد معتاد یا خانه به دوشی را که میدیدم ، آن تجسّمِ دیوانه کننده به ذهنم خطور میکرد که تو آنقدر تغییرات در زمین ایجاد خواهی کرد که همه ی این افراد زندگی خوبی داشته باشند.

    میبینید اوجِ عدم آگاهی نسبت به قوانین جهان هستی، سیستمی بودن خداوند، عدم باور فراوانی و در دسترس بودن خداوند به یک اندازه برای همه، چه مصیبتهایی به انسان وارد میکند!
    این شرایط و این غوطه ور بودن در ظلمات بینهایت خودساخته ی درونی ام با شدت هر چه بیشتر، برایم ادامه داشت و شرایط بسیار ناخوشایندی در تمام طول زندگیم برایم ایجاد کرد که واقعا بیش از این نوشتنش باعث آزردگی خاطر خواهد شد؛ در آستانه ورود به سنّ 27 سالگی و در تاریخ تیرماه سال 1397 خداوند من را از طریق یکی از دوستان عزیزم به طریقی معجزه آسا در شرکتی که در آن استخدام شدم، با استاد مهربانم سیدحسین عباس منش آشنا کرد و شروع تغییرات زندگی من از آنجا شروع شد. با فایلهای رایگان استاد از همان زمان شروع کردم و کم کم نشانه هایی از تغییر اوضاع و شرایط در زندگی ام جلوه میکرد، خیلی دست و پا شکسته و تقریبا بدون تعهّد روی خودم کار میکردم. تغییرات کوچکی ایجاد میشد و من دوباره کارکردن روی خودم رو فراموش میکردم و دوباره آن باور مخرّب و ریشه دار که عزّت نفس من را هم به زیر صفر رسانده بود با قدرت اجرا میشد و من هیچوقت متوجه آن نمیشدم، چرا که آنقدر با لباسهای زیبایی خودش را نشان میداد که حتی بعد از آشنایی با قانون هم متوجه آن نمیشدم و بصورت مداوم از آن ضربه میخوردم، به اندازه ی سر سوزن گمان نمیکردم که این باور اینقدر ریشه دار و مخفی در وجودِ من به این شدّت ریشه دوانده باشد. پس از همان سال تا همین دیشب با تعهد بیشتری روی خودم کار کردم، اکثر لحظاتم را بستم به فایلهای رایگان استاد عزیزم و تا جایی که در توان داشتم، ورودیهای ذهنم رو کنترل کردم، برای درک بیشتر قوانین جهان هستی به مطالعه دقیق قرآن پرداختم و در هر لحظه که از مسیر دور میشدم از خداوند میخواستم تا دوباره به مسیر درست هدایتم کند، از لحاظ سلامتی به شرایط عالی رسیدم، تغییرات خیلی عالی ای در خودم، زندگی ام، روابطم و وضعیت اقتصادی ام ایجاد کردم، شغل شرکتی ام را ترک کردم و با ایمان وارد بیزنس مورد علاقه ی خودم شدم، هر چه زمان بیشتری گذشت، درک من نسبت به توانایی کنترل ذهن بیشتر شد و هر چه در مورد کنترل ذهن، فایلهای استاد رو زیر و رو کردم، بیشتر به مقوله ی عزت نفس رسیدم و هر چه بیشتر سعی کردم روی عزت نفسم کار کنم، بیشتر متوجه ترمزهایم شدم و هر چه بیشتر به جستجوی ترمزهایم پرداختم، بیشتر به احساس گناههایی که از آن ترمزِ مخرّب ریشه ای که از گذشته در من شکل گرفته و نشأت گرفته از عدم درک دقیق سیستمی بودن خداوند و عدم درک باور فراوانی بود پی بردم. ولی با این حال چون این باورِ مخرّب، در لباس زیبای کمک کردن به دیگران که یه عملِ خوبِ مذهبی هست، خودش را جای داده بود و با نجوای همیشگی آیه های قرآن مثل : اگر میخواهید به برّ و نیکی برسید ببخشید از آنچیزی که دوست دارید ، همیشه آن پوستین زیبای میش را به من نشان میداد؛ غافل از اینکه آن زیر کُدی زشت و ناموزون در حال ارسال فرکانس و ارتعاشات نازیبا و ناهماهنگ به جهانِ هستی بوده است و با آن لباس دروغینِ زیبا، آن را برای من زیبا جلوه میداده است.
    عدم توانایی خود شناسی حتی با وجود اینکه درکِ من از قوانین در حال افزایش بود و همچنین نتایج بهتری نسبت به قبل شکل گرفته بود، در همین دو هفته قبل ضربه ی بزرگی به من زد و به تضاد خیلی بزرگی برخوردم و با توجه به فایلهای استادِ عزیزم دریافتم که این تضاد، گنج بزرگی به همراه دارد، پس تمام توجه خود را به نکات مثبت آن تضاد معطوف کردم و به لطف الله مهربان، آن گنجینه ای که از این تضاد همین دیشب برایم آشکار شد، شناسایی این ترمزِ مخرّب در وجودم بود. ترمزی که به جرأت میتوانم بگویم تمام لحظه های زندگی من را در سیطره ی خود داشته است؛ تمام لحظه های زندگی ام تا همین دیشب مانند یک فیلم سینمایی برایم مرور شد و ردّپای این ترمزِ خبیث و این شرکِ بزرگ در تمام لحظات زندگی ام موج میزد. آنقدر این موضوع برایم بدیهی شده بود که در هر دیالوگم ردّپایی از آن را میتوانستم مشاهده کنم. به لطف ربّ العالمین مهربان، دیشب توسط همسر عزیزم که دستی بود از سمت خداوند، به این ترمزِ ریشه ای و عمیق پی بردم. جالب اینجاست اگر آن تضاد برایم رخ نمیداد و من به نکات مثبت آن تضاد توجه نمیکردم ، هنوز هم به این ترمز پی نبرده بودم و همچنان در ظلمات غرق بودم.
    من و همسرم به مدّت 12 سال هست با هم زندگی میکنیم و نکته تأمل برانگیز اینجاست که همسرم، مدت بسیار زیادی بود که این احساسات افراطیم را برایم بازگو میکرد ، امّا من با همان پوستین زیبای میش همسرم را هم قانع میکردم و حتّی 1درصد هم گمان نمیکردم که دارم مسیر را اشتباه میروم.
    خداوند را شاکرم بخاطر اینکه دیشب بعد از گذراندن دوره ی تضادم و توجه و تمرکزم به نکات مثبت آن تضاد، گوشهایم را شنوا کرد، چشمهایم را بینا کرد و قلبم را به نور هدایتش روشن کرد.

    از دیشب که این موضوع و این ترمزِ بزرگ درونی ام را فهمیده ام ، در حال پرواز کردن هستم و حتی ثانیه ای خواب به چشمانم نیامده و از صبح همین امروز یکم مهرماه 1400 دارم این حقایق را ثبت میکنم تا تعهّدی باشد، برای با قدرت طی کردنِ ادامه ی مسیر زیباییها.
    از همین امروز صبح هر کلمه ای که به زبان می آورم و هر احساسی که دوباره از آن ترمزِ ریشه ای میخواهد نشأت بگیرد را آگاهانه به زبان نمی آورم و آلارمی بسیار هوشمند کنار مغزم روشن کرده ام که به خودم یادآور شوم ، من فقط و فقط مسئول شرایط و خالق زندگی خودم هستم نه دیگران؛ تا به خودم یادآور شوم در جهانی دو قطبی زندگی می کنم که باید خیر و شرّ در کنار هم باشند؛ باید فقیر و ثروتمند در کنار هم باشند و جهان کاملاً درست و دقیق عمل میکند و در حقّ هیچ شخصی هیچگونه ظلم و بی عدالتی رخ نداده است و تماماً همه در جای درست خود قرار دارند؛ تا به خودم مجدداً یادآور شوم که خداوند سیستمی عمل میکند و همه به یک اندازه به این سیستم و میزان اجابت کننده بودنش دسترسی دارند؛ همه انسانها به میزان اجابت کردن خداوند و ایمان آوردن به قوانین این سیستم میتوانند درخواستهای خود را اجابت شده ببینند. دیشب تکاملِ من به اندازه ی خیلی زیادی طی شد و اشتباه بودنِ ترمزِ مخرّب و ریشه ایم به لطف پروردگار، حدأقل به اندازه ی 90 درصد منطقی شد.
    الحمدلله رب العالمین.
    بی نهایت خوشحالم استاد عزیزم، مدّت چندین روز بود فایل ترمزهای مخفی ذهن در مورد جذب ثروت استاد عباسمنش و فایل آگاهی بخش احساس گناه حضرت یونس از شما رو دهها بار گوش میدادم و بهش فکر میکردم و بالاخره این فایل و آموزه هاتون در مورد تضاد من رو به گنجینه ای رسوند که در حال حاضر برام بیشتر از تمام دنیا ارزش داره . به خود شناسی ای رسیدم که طی 31 سال قبلی عمرم نرسیده بودم خدااااایا شکرت . ترمزی 25 ساله ، ترمزی که کیفیت تمام جنبه های زندگیم رو کاهش داده بود، بعد از 5 ساعت گفتگو با همسرم، همین دیشب شناسایی و منطقی شد … خدایا خدایا شکرت خدایا شکرت … الحمد لله رب العالمین .
    استاد عزیزم عاشقتم… امیدوارم همیشه خوشحالتر و سرحالتر و سلامتتر و ثروتمندتر و خوشبختتر باشید.

    زندگیم به دو قسمت تقسیم شد از همین دیشب و از صبح دارم با عشق مینویسم و سعی کردم حرفه ای بنویسم 😅… عاشقتونم … عاشقتونم
    خدایااااااا عاشقتم الحمد لله ربّ العالمین….
    در پناه الله مهربون همه مون شاد و پیروز و عاشق و سرحال و سلامت و ثروتمند و سعادتمند باشیم

    44

  2. با سلام به همه دوستان
    بسیار لذت بردم از آگاهی های ناب شما دوست عزیز
    در مورد محبت به ائمه در راستای کلام شما و خدای شما ،
    خداوند به موسی (ع) فرمود محبت به خاطر من عداوت هم به خاطر من.
    دوست داشتن واسه خاطر خدا یعنی هر که را خدا دوست داره تو هم دوست داشته باش، یعنی ترازوی دلت بشه خدا، محبت بخاطر خدا نه واسه چشم و ابرو و خط و خال و حرم، حتی نه واسه دل خودت فقط واسه خدا اگه معیار و میزان محبت خدا باشه.
    و اینکه شیعه یعنی همین مودتی که بهش اشاره کردم و بنظرم درسته و پیرو آن بزرگواران باشیم کسانی که خودشون در خلوت با خدای خودشون مستقیم و بی واسطه ارتباط داشتن و بقول قرآن خداوند رو خالصانه میپرستیدند.
    خداوند رو خالصانه بپرستیم
    از خداوند برای همه نور افزون هدایت رو خواستارم

    2

  3. بسم الله الرحمن الرحیم
    الحمدلله الرب العالمین
    سپاس خداوند الرحمن الرحیم را
    بنام خداوند بیم دهنده و بشارت دهنده
    بنام او که بسسسیار مهربان است…
    خدایا شکرت ک ب این آگاهی عظیم ناخداگاه هدایت شدم و بسسیار از خواندنش لذت بردم وبسسیار خوشحال شدم و اندکی هم ناراحت ..ولی تلنگری بود بر رفتارو کردارم امیدوارم و از رب مهربانم میخواهم مرا همواره ب مسیرهای بدون گناه و سیئات هدایت کند و مرا برای خودش خالص و هموار کند ان شالله…امیدوارم جزئ صالحان و شاکرین متقین پرهیزکاران باشیم🙏🤲
    استاد عزیزم بنده خوب خدا بسیار سپاسگزارم از رب درون شما و رساندن این آگاهی هایی از جنس زیبایی ها و خوبی ها و نور ….در پناه الله مهربان آرام باشید❤

    3

  4. با سلام و درود به استاد عزیز یه سوالی ازتون دارم که چند روزی میشه ذهنمو درگیر کرده اگه راهنمایی کنید ممنون میشم.فرمودین که توحید کلید همهٔ خوشبختی هاست،من هم این باور رو دارم ولی نمی‌دونم که اول با کنترل ذهن باید به خلوص بیشتر در توحید برسم یا برعکس ،اول باید بپذیرم که فقط روی خدا باید حساب کنم و تسلیم رب باشم تا بتونم کنترل ذهن داشته باشم ؟؟؟؟؟؟؟چون قبل از اینکه به این سایت زیبا هدایت بشم به خدای خودم گفتم که دیگه نمیتونم ،دیگه بریدم،بدون تو زندگی خیلی واسم سخت شده ،من به این نتیجه رسیدم که الان اینجام خدارو شکر.ولی احساس میکنم باز یه چیزی کمه که ایمان من رو فعال نکرده که من با انرژی و قدرت تمریناتم رو انجام بدم و صبر و استقامت کنم.

    2