0
0

قوانین نیروی رب(مدارها)

1954 بازدید
سلام میکنم به دوستان عزیز و مهربانم.خداوند را شاکرم که در جمع زیبایی همچون شما دوستان مهربانم میتوانم این آگاهی های زیبا را منتشر کنم ودستی باشم از دستان خداوند برای روشن کردن راه توحید و یگانه پرستی و باز کردن گره ای از خلق خداوند.
در این قسمت قصد داریم برای شما از ابتدا قانون جذب رابا قرآن  پله پله از ابتدا بازگو کنیم و دوستانی که تازه به جمع ما پیوستن استفاده کنند از این دوره های رایگان تا بیس و پایه قوانین در ذهن آنها شکل بگیرد و سپس به صورت تکاملی مباحث تخصصی تر را باز گو میکند خدای من.
در اولین فصل بخش اول مدارها  را توضیح خواهم داد.
پس با ما همراه باشید و نکته برداری کنید از قسمت هایی که توجه شما راجلب میکند و بارها آن قسمت را تمرین کنید تا عصب های ذهنی شما از رشته های نازک به شاه راه هایی زخیم تبدیل شود برای انجام یک عادت زیبا و باور درست،انشالله.
سپاسگزارم از لطف بی کران الله مهربان امیدورام استفاده کنید از این آگاهی ها و وارد عمل شوید و از زمانی که خداوند به شما هدیه داده است استفاده لازم را ببرید برای رشد و تعالی به سمت نور و رشنایی….

هوالعالم

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://radiohast.com/?p=3535
محمد حسین
اشتراک گذاری:
واتساپتوییترفیسبوک

باکس دانلود

نظرات

14 نظر در مورد قوانین نیروی رب(مدارها)

دیدگاهتان را بنویسید

  1. سلام
    تو که بودی که انقدر بودی و ناگاه در سرای دور آگاهانه به این ورطه ی عظیم دل ربودی. تو که بودی که از پس همه نا امیدی ها شعف را باعث و بانی شدی. عشق از هرکجا که سر در آورد، به زیبایی تمام خلقت است چه بزسد به آنکه خدایی باشد. ای دوست تو در حجمه ای از ناملایمات روزگار همانند جرقه ای آسمانی بر دل من هویدا گشتی. تو خواست خدایی و خللی در آن نیست. تو هستی و پیدایی. ای زیبا رخ از پرده برون آ که دل در پی تو میگردد.

    9

  2. سلام به همگی، استاد مهربانم و مونای عزیزو قشنگم، بی نهایت ممنونتم مونا جونم که به ندای درونت گوش کردی و اومدی به این زیبایی برامون نوشتی، چقدر برا خود من که مدت هاست تو این مسیر هستم درس داشت و چه تلنگر خوبی بود برام، سپاسگزار رب وجودتم عزیزم ان شاء الله که همیشه دراین مسیر ثابت قدم بمونی وهرچه بیشتر و بیشتر پیشرفت هاتو ببینیم. آرزوی موفقیت بسیار برات دارم مونای قشنگم????

    6

  3. like
    سلامی به زیبایی شنیدن
    سلامی به زیبایی دیدن
    سلامی به زیبایی کلام
    سلامی به زیبایی لمس کردن
    سلامی به زیبایی حس ….
    چون این فایل مقدمه ای و آغازی برای شروع عزیزانی هست که تازه ورود پیدا میکنند ,,,,,,,,,
    از صبح حسی در وجودم منو سوق میداد که از گذشته ام و نحوه آشنایی ام با اگاهی های رب درون استاد محمد حسین لطفی این پسر خدا شناس و توحیدی و بنده خوب در درگاه خداوندم رو برای عزیزانم بنویسم
    قطعا در شنیدن بخشی از گذشته من درس هایی و انگیزه هایی هست برای عزیزانی که دو دل ، مردد ، اسیر و در بند نجواهایی هستند برای اینکه قدم بذارند در این مسیر یا خیر ……
    این روزها دقیقا بیشتر از یکسال از تحول درونی من میگذره نمیدونم کدام یک از شما عزیزان داستان هدایت من در سایت استاد عباسمنش رو خونده باشید اما الان قصد دارم مجدد و مختصر بخشی از اون رو ثبت کنم
    پس برمیگردم به یکمی قبلتر
    من مونا باهری راد متولد 72 در تهران با خانواده ای تقریبا مذهبی و خداشناس بزرگ شدم
    هر زمان که به گذشته ای دور نگاه میکنم خداوند در زندگی من نقشی پررنگ داشته جدا از مذهب و دین و این فرقه ها از نوجوانی بدم میومد ازینکه بهم بگن مسلمون
    مهم در زندگی من خدا بود نه مسلمون بودن یا عدم آن
    به همین دلیل که فکر میکردم قرآن فقط برای مسلمانهاست ازش دور شدم و خدای در قرآن برام خدای عذابها بود و از قرآن بیزار بودم…( یکبار قران رو جز در مدرسه، نخوندده بوودم ولی انقدر دعای توسل رو خونده بودم که حفظ بودم کاملا….)
    این دوری حتی در خدای درونمم بی تاثیر نبود و کم کم ازش فاصله گرفتم سال اخر دانشگاه سال 95 حدودا 9 واحدم مونده بود که تموم شه ، مشغول به کار در یک مهد کودک vip شدم که در اون زمان وصل شدن من به خدا به باریکی موی ضخیمی از سر شده بود ،،،، انقدر دور …… انقدر کمرنگ …….. و انقدر باریک و ضغیف ……..
    درسم رو ول کردم چون حجم کاریم زیاد بود ( البته دوسال بعدش رفتم و تمومش کردمش)
    مدارم به کل تغییر کرد و دوستان جدیدی وارد مدارم شد
    انسانهای خوبی بودند و هیچوقت هیچ بدی ازشون ندیدم
    سال 95 بود و من اون موقع سیگار میکشیدم …. ( هنوزم باورم نمیشه !!!!!! ) و شخصی همکارم بود که شرایط مشابه داشتیم و باهم دوست شدیم دوستی صمیمی
    دونفرمون شد سه نفر
    سه نفرمون شد چهارنفر و یه اکیپ شدیم
    دیگه مدام غرق شدیم در سیگار و قلیون و مشروبو مسافرت میرفتیم و دوس پسرامونو باهم اشنا کردیم و یه گروه 8 10 نفره شدیم و……
    خدای من تغیییر کرد …..
    دیگه اون مونایی که با خدا ی خودش حرف میزد و دوسش داشت و ازش در خواست میکرد فرق کرده بود با این مونا
    خدای مونا دیگه دوستاش و سیگارش و مشروبش و دوس پسرش بودند
    اون خدا معنی ننداشت
    اون خدا وجود نداشت
    خدا همین بود که انقدر مشروب بخوری که ……
    گریه ام میگره واقعا وو اشکام داره همینجور میاد که چقدر به خودم ستم کردم
    ولی خیلی خوشحالم که به اون شرایط رسیدم اون بدبختی و خفت و خواری من وادار کرد خودمو که دنبال ناجیم بگردم و الان اینجا برسم به اینککه برای شما کامنت بذارم
    دوسال به همین روال گذشت و من وارد مدار بیماری شدم …..
    چون به شدت عزت نفسم اومد پایین و به شدت احساس لیاقتم سرکوب شد …
    چون از درون و بیرون بسیار نا هماهنگ شده بودم ،،، ذاتم چیز دیگه ای بود اما تجسس روحم چیز دیگه ای ….
    این ناهماهنگی منو از پا دراورد با بیماری ها ….. از درون میدونستم راهم اشتباهه ولی چشمم رو بسته بودم دستمم گرفته بودم رو گوشام تا نه ببینم نه بشنوم و مدام به درو دیوار میخوردم و ضخمی میشدم ……
    خیلی راجبه بیماری هام صحبت نمیکنم و فقط اشاره ای بهشون میکنم
    افسردگی گرفتم …. ولی خودم نمیدونستم و به شدت عصبی شده بودم و خواهرم منو میبرد روانپزشک
    همزمان میگرن گرفتم البته مشخص نبود میگرنه یا صرع ….. چون خیلی نوع نادر و عجیب غریبی بود با دردهای بیشتر از 5 6 ساعت و …. روزی 13 تا 15 تا قرص باید و “باید” مصرف میکردم
    و چند تا بیماری دیگه
    در کنار همه اینا من هرررررر هفته بی اغراق میگم هر هفتهههههههههههه به علتی مریض میشدم یا سرما میخوردم یا غش میکردم یا سرم میزدم اصلا امکان نداشت …..
    بچه ها من واقعا دوباره متولد شدم و دوباره خدا بهم فرصت زندگی و حیات داد
    تا اینکه اواخر مهر بود داشتم تموم میشدم که خداوند، ندا (خواهرم ) رو فرستاد و منو با استاد عباسمنش اشنا کرد به زور و اجبار و چک کردن مدام ، من مجبوری فایل هارو گوش میدادم

    من تا اردیبهشت ماه مقاومت داشتم و هرچی ندا میگفت بیا تو سایت عضو شو کامنتارو بخون نمیرفتم و علاقه ای نداشتم
    و خب دید من با اون فایل ها به قران کم کم تغییر کرد و مقاومتم کم شد
    من اون زمان با پسری دوس بودم که بشدت مخالف قران بود
    اینجا دقیقا همون قضیه دریچه برای من تشکیل شد که عههههه استاد عباسمنش یه چیز دیگه راجبه قران میگه این پسره میگه محمد یه فرد خیلی خیلی باهوشی بوده که از جهالت عرب های اون زمان سو استفاده کرده و شروع کرده به نفع خودش یه جملاتی رو گفتن و فلان …. و چنان نجواهایی رو در گوش من خونده بود که مدتها طول کشید بتونم بهشون غلبه کنم و هنوزم که هنوزه بعضی وقتا که قران میخونم نجواهاش میاد که منو دلسرد کنه …….. خوده شیطان بود فک کنم ….. خداروشکر گذر کردم ازش ،،،،،،،
    و بعد من یه حالت سردرگم شدم
    اردیبهشت 99 ، شروع کردم برای اولین بار قران رو خوندن و استارت خوندن قران من مساوی بود با خداحافظی با اون فرد
    ببینید جوری بود که من کمتر از یک هفته کل قران رو خوندم و سال 99 برای من سال تووحید و شناخت خداوندم نامگذاری شد
    واقعا قران گرانش داره …. واااااقعا
    اوایل تیرماه بود داشتم در عقل کل میگشتم دیدم یه نفر سوال پرسیده که رابطه سعی در قران و ارتباط ان با فرکانس !!!!!!!!
    تنها کلمه ای که منو جذب کرد کلمه ی “قران” بود که میخواستم ببینم کی راجبه قران چی نوشته !!!!!
    واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خدای من
    کاش یکبار دیگه اون حس رو تجربه کنم فقط
    هر یه جمله ای که میخوندم و میرفتم جللو مغزم سوت میکشید انگار دود از سرم بلند میشد
    سریع اسکرین شات گرفتم و برای ندا فرستادم گفتم ببین این پسره چی میگه اصلا !!!!!!!!! ندام خیلی جا خورد و میگفت تو چجوری اینو دیدی این کجا بود !!!!!
    و من وارد یک دنیای جدید شدم بنظرم اگاهی های خدای درون محمدحسین برای من مثل یه کرم چاله بود اون موقع
    واقعا انگار جهش میکردم از زمانی به زمان دیگه از دنیایی به دنیایی دیگه از مکانی به مکان دیگه حتی
    شب و روزم شده بود این اگاهی ها
    دیدم در یکی از کامنت ها گفته بودن که دارن سایت خودشونو راه اندازی میکنن
    انقدر رفتم تو اینترنت و یوتیوب گشتم و سرچ کردم خدای محمدحسین ولی پیداش نکردم
    نزدیک تولدم بود یهو تو اینترنت نوشتم اصحاب کهف و سفر در زمان ( اگاهیشو خونده بودم در سایت) یهو دیدم اولین سایت رادیو هست اومد بالا یه جام اسم محمدحسین نوشته شده بود فهمیدم خودشه
    انقددددددرررررر خوشال شدم که در خودم نمیگنجیدم و این بهترین هدیه تولد از خداوند بمن بود
    خود استاد محمدحسین گفتن که اون موقع که من سایت رو پیدا کردم و نمیتونستم در سایت عضو بشم اصلا سایت بالا نبود شما چجوری پیداش کردین !!!!!!!
    حالا میببینید که اون خدا چجوری کار میکنه و هدایت میکنه
    ببینید بچه ها من رشد کردم و رشدم چنان زیاد و بزرگ و حجیم و وسیع بود که انگار با اتفاقات یکسال پیش خیلی خیلی فاصله دارم مثلا انگار واسه دو دهه پیش بود یا دوره ی قبلی زندگیم بوده مثلا ، انگار نه انگار که یکسال پیش بوده
    من به قدرری تغییر کردم که یکبار یکی از کسانی که قبلا منو میشناخت بمن پیام داد گفت مونا تو با فرقه خاصی جدیدا کار میکنی وارد قوم خاصی شدی خیلی عوض شدی انگار نمیشناسمت
    طبق قانون فیبوناچی که هر چی از مرکزیتش دور میشی پیچش بزرگ و بزرگتر میشه من عوض شدم و فاصله گرفتم از گذشته ام بخاطر همین برام گذشته انقدر دوره…
    اگاهی های رب درون محمدحسین برای من درس های بزرگی داشت من از این طریق دنیای تودرتو رو فهمیدم من رابطه علم و قران رو متوجه شدم
    من اسرار قران که همیشه برام سوال بوود که مثلا چرااااا……. چرا اصحاب کهف اونجوری شد ….. چرا عصای موسی اونجوری شد……. چرا میگه عذاب …. چرا میگه اتش ….. چرا میگه بهشت ….چرا میگه جهنم …… چرا خودشو میگه نور ……
    برام قابل درک شد
    و این درکه ایمان منو ازین جهت قویتر کرد
    * که منم میتونم به خدا نزدیکتر بشم منم میتونم صداشو بشنوم منم میتونم نشونه ببینم منم میتونم وقتی قران میخونم در حد خودم درک کنم منم میتونم میییییییییییییییییییییییتووووووووووووووووونم
    * برام خیلی ایه های قران که اقای محمدحسین بهشون پرداخته برام خیلی باور پذیر و قابل فهم شد که مونا چیز عجیب غریبی نیست “میشود” ، فقط بحث، بحث ایمانه
    * مثلا قانون دریچه و تضاد چنان درس بزرگی برای من بود و چنان رخنه کرده در ذهنم که وقتی یه تضادی میاد انگار واقعا دریچه تشکیل شدش رو میبینم و میگم اخ جون باید صعود کنم
    * در بحث شرک
    چون من تمرکزم توحید بود پس شرک برای من خیلی خیلی مهم بود و با شناسایی شرک های درونم میتونستم ازشون وسیله ای برای حمل و نقلم در مسیر توحید بسازم چه شرک هایی به انسانهای در قید حیات یا عدم حیات چه شرک هایی به وسیله ترس هایی که به مخلوقات خداوند داشتم و شناسایی اشون کردم و هنوزم مدام اینکارو انجام میدم و شرک رو وارد اهرم رنجم کردم
    * در زمینه زکات و انفاق واستغفار عملی
    من نمیدونستم طعام دادن یک نوع انفاقه همیشه فکر میکردم برای نذری فقط طعام میدن ،،، برای انفاق باید پول داد ،،،، نمیدونستم هر چیزی حتی علم هم زکاتی داره و فکر میکردم فقط گندم و بررنج و کشمش و این چیزاست
    * من نمیدونستم که توبه کردن با احساس گناه فرق میکنه و همیشه برام سوال بود که چرا پیامبرا در قران توبه میکردند مگه چیکار میکردند که توبه میکردند !!!!!!
    * من نمیدونستم که فرق رحمت و نعمت و فضل چیه و حتی چه کاربردی دارند
    * من خدارو عمیقتر درک کردم
    * من خدارو واضح تر دیدم
    * من خدارو نزدیکتر پیدا کردم من فهمیدم که همه ما یک رب درون داریم که داره مارو سوق میده به سمت فرکانس هایی که خلق کردیم
    * من ماتریکسی بودن دنیا رو فهمیدم و اینطوری خیلی بهتر درک کردم که هرکی هر چی براش میاد در ماتریکس خودشه و لاغیر چه خیر و چه خیر( شر ) در هر صورت خیر نیروی حاکم بر جهانه اگر کسی دردی داره در ماتریکس خودشه اگر مریض میشه در ماتریکس خودش وارد عذاب شده اگر بقیه باهاش رفتار مناسبی ندارند در ماتریکس خودشه و ……
    * من یاد گرفتم که بجای اینکه مدام یه کلمه که نه معنیشو میدونم نه حواسم هست چی دارم میگم رو تکرار کنم و فکر کنم دارم ذکر و تسبیح میگم دقیقا تسبیح و ذکر چه چیزی رو بگم
    * من درک کردم که معجزه هنوزم میتونه با بارش و رعد و برق یک ابر تنها در بالای یک خونه رخ بده
    * من شکر گذاری رو یاد گرفتم
    * من رموز مقطعه رو در لایه اولیه درک کردم
    * من قیامت وجودی و توبه نصوح رو یاد گرفتم که هر لحظه فرکانس هام دارن در اتاقک قیامت انالیز میشن
    .
    .
    .
    خدایا شکرت
    چقدر حجم اگاهی ها زیاده
    نمیشه همه رو گفت تا الانم خیلی طولانی شد
    ربنا این چه رحمت بزرگی بود که تو برمن ارزانی داشتی که اینچنین تو و دنیای تورو درک کنم خدای من
    این موهبتی بزرگه موهبتی عظیم
    خدایا شکرت
    اگر من با اون فرکانس ها و مدارهای پایین تونستم الان اینجا باشم و انقدر با خدای خودم رابطه خوب و نزدیکی داشته باشم پس توام میتونی نگاه نکن الان کجا هستی تو چه شرایطی هستی فقط ” بخوااااااااااه” اون کارارو پیش میبره
    نتایج من در این مسیر و این سایت در کامنتا هستش
    اینجا ننوشتم که از نتایجم بگم اینجا از مونایی نوشتم که داشت در اون مرداب لجنی غرق میشد ولی خدا کشیدش بیرون من اون همه مدت به خودم ظلم کردم پس باید کلی زمان میگذشت تا وارد این سایت و این اگاهی ها بشم ولی من دوماه بعداز خوندن قران و قبول مسیر به این نور هدایت پیوستم
    فکر نکن تو الان سالیان ساله که ظلم کردی پس کلی هم زمان میبره تا به توحید و نتیجه ها برسی
    نه دوست من
    زمانی وجود نداره
    از همین لحظه شروع کککن و متعهد شو به ثابت قدم بودن
    اگر من با اون همه گناه و نازیبایی و شرک تونستم پس توام میتونی

    الحمد لله رب العالمین
    کسی که با عشق برای تو نوشت
    مونا راد
    4 آبان 99

    24

    1. سلام دوست مهربان.چقدر زیبا بود این پیام و احساس شعفی بود برای من که با اون اشک ها جاری شد….
      سپاسگزارم از الله مهربان برای این رحمت که وارد جمعی به این زیبایی کرد.
      هو الغفو الرحیم

      8

    2. مونا جان دوست عزیزم، خیلی زیبا نوشتی، چه مسیر زیبا و پر سرعتی رو طی کردی! چقدر هدایت کردن برای خدا آسونه و خدا هیچ احتیاجی به زمان نداره برای اجابت کردن فرکانس هایی که ما حتی ناخودآگاه به جهان ارسال می‌کنیم، خداروشکر به خاطر هدایت همه ما، هر کسی با یک سناریوی زیبا…

      4

    3. سلام به استاد لطفی برادر بزرگوارم و دوستای عزیزی که به لطف الله مهربان تو مسیر هدایت همراهشونم
      واای خدای من،از دیشب همش کامنتت تو سر من میچرخه مونا جون
      خدااای من ایشون همون مونای خودمونه که وقتی توی کارگاه از اولین انفاقش با ذوق و شوق وصف ناپذیری تعریف میکرد کلاسمون پر از شعف شده بود،از اینکه چقدررر خوشحال بود که ماسک اجباریه و زیر ماسک کل مسیر سرکار تا خونه رو پیاده میره و با رب خودش حرف میزنه،از صدای گرمش از صدای پر از شوقش سرتاپا تحسین میشدم و تحسینت میکردم و تحسینت میکنم.خدای من این همه تغییر فقطط در عرض دو ماه.
      تولدت مبارک مونای عزیزم
      قبل از کارگاه هم وقتی داستان تولدت رو خونده بودم که تمام عکس های تولدت رو با چشمای پر از اشک انداختی،تحسینت کردم،بهت تبریک میگم جان دلم،الهی که هر روزت پر از احساس شعف باشه
      چقدررر عالیه این احساسم،حیف که نمیشه احساسم رو تو قالب کلمات بیان کنم،خدایا شکرت ،خدایا شکرت که هدایت شدم و اینجا هستم.خدایا شکرت برای دیدن این همه زیبایی

      منم وقتی به گذشته ی خودم نگاه کردم دیدم هیچچچ ربطی به یک سال پیشم ندارم
      یه خانم فوق العاده مذهبی افسرده که حوصله ی بچه های خودشم نداشت،به هر کسی دل بسته بودم ازش ضربه خورده بودم،عاشق این بودم که برم تو مراسمات مذهبی عزاداری کنم به پهنای صورتم اشک بریزم و به خودم افتخار کنم،فکر میکردم به به چه بهشتی برای خودم میسازم،اما هرروز مشکلات بیشتر،غم بیشتر،افسردگی بیشتر
      من دنبال عشق میگشتم،همه چیز داشتم زندگی خوب،همسر خوب،بچه های خوب،اما یه خلا بزرگ تو وجودم بود،تو همه گشتم تا به اینجا رسیدم
      پدرومادرم
      خواهرو برادرم
      همسرم
      فرزندانم
      ائمه
      اما عشق فقط خدا بود
      ربی که درونم بود و من دنبالش میگشتم

      آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم
      یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم

      آره منم تکاملم رو طی کردم،تکاملم عمرم بود
      بهای سنگینی دادم که به اینجا رسیم
      ۳۳ سال زندگی در نادانی و شرک بهای سنگینی بود
      اما خداروشکر میکنم،که دوباره متولد شدم،من همش ۶ ماهه که با استاد عباسمنش آشنا شدم،اما صید قلاب رب محمدحسین شدم.تمام زندگیم، کل دنیام تغییر کرد
      اصلا جایی نمیتونم برم،دیگه مسیری بجز این نمیشناسم
      او میکشد قلاب را

      من دیگه اون آدم قبلی نیستم،دیگه مذهبی و متعصب نیستم،اون آدم قبلی رو کوبیدم تا از اول بسازم

      لااله الاانت سبحانک انی کنت من الظالمین
      هذا من فضل ربی

      9

    4. سلام و درود بر رب وجود موناي نازنينم،
      باورت نميشه مونا جان با خوندن حرفهات يه ريز دارم اشك ميريزم…
      خداي من…خداي مهربوني ها… چطور هممون رو به اين مسير زيبا هدايت كردي… فقط خودمون ميدونيم و خداي خودمون…
      خدايا چطور ما رو از تاريكي هاي درونمون بيرون كشيدي و به سمت نور، به سمت عشق هدايتمون كردي…
      هزاران بار فركانس نازيبا ميفرستيم به خداوند و او او همچنان منتظره…
      منتظره كه يكبار از ته دل ازش درخواست هدايت كنيم و همون يكبار درخواستِ دلي رو برامون ميگيره و پيش ميبرتمون به سوي نور، به سوي دل، به سوي زيباييهاي وصف ناپذير…

      فقط هزاران و هزاران بار خدا رو شكر ميكنم براي اين نعمت عظيمي كه در دلهامون جاري ساخته…

      براي خودم و براي تك به تك دوستانم از صميييييم قلب خوشحالم…
      براي اين آرامش و حضور دسته جمعي خوشحالم…
      براي اين نور هدايت بينظير خوشحالم…
      براي اين آگاهي هاي ناب كه پشتشون هزاران حرف نهفته شده خوشحالم…
      براي اين زندگي بينهايت زيبا خوشحالم…
      براي تضادهاي زندگيمون خوشحالم…
      براي اين لحظه خوشحالم خوشحالم خوشحالم…

      دعاي هر روز من اينه كه خداوندا ياري مان بده تا در اين مسير زيبا و سراسر نور و شادي و اميد ثابت قدم باشيم…
      بار الها به تك تك دوستان نازنينم و نيز به من، خير و بركت و شادي و ثروت و سلامتي و سعادت در دو جهان را عطا بفرما…??

      6

    5. سلام به رادیو هستی ها
      مونا جان اینقدر اشک از چشمانم میباره که درست صفحه ی گوشی رو نمیتونم ببینم اما از اینکه اینقدر زیبااا وصادقانه برامون نوشتی می تونم بگم جای هزار بار خوندن وتحسین کردن داره
      من خسلی دوست داشتم قرآن رو کامل بخونم اما هی مینداختم عقب اما با خوندن کامنت شما انگار وحی منزلی شد برای من تا با اراده اون رو دوره کنم
      همون طور که تو وخیلی هارو در گرانشش برده من رو هم میبره
      خداروشکر که در جمع دوستان زیبا سیرتی چدن شما هستم
      خداروشکر که محمد حسین عزیز دستانی شد برای این جمع زیبااااا
      براتون زیبااای وزیباااای وزیباییی وآرامش آرزومندم?????????♥️

      6

    6. مونا ، مونای زیبا ، من داستان هدایت تو‌رو تو سایت استاد هم خوندم و نمیدونی چقدر برام قشنگ بود ، چقدر حالم خوب شد با خوندش عزیزدلم‌. امیدوارم بقیه هم با خوندن کامنت تو‌ اگر مردد بودن تا این لحظه ،فقط شروع کنن، حرکت کنن و این مسیر رو به صورت تکاملی طی کنن . این مسیر پایانی نداره ، هر لحظه اش پر از زیباییه ، زیبایی هایی که تو رو وارد یه دنیای دیگه میکنه . چقدر درست گفتی از گرانش قرآن که نمیزاره به هیچ وجه از این مسیر دور بشی . سایت رادیو هست و محمدحسین و آگاهی هاشون نقطه عطف زندگی من بودن ، که رب زیبا و بخشنده من ، من رو هدایت کرد به این مسیر . خداروشکر بابت همه چیز .

      7

    7. سلام مونای عزیز خیلی زیبا نوشتی هر وقت نوشته ات را میخوانم کلی انرژی میگیرم واشتیاق پیدا میکنم ومصمم تر تمریناتم را ادامه میدهم خیلی خوشحالم که به خدای خودت نزدیک شدی امیدوارم من هم به زودی مثل تو آگاهی ام بیشتر شود.من مرجان هستم با اکانت خودم نمیتونم کامنت بزارم نمیدونم مشکل چیه از اکانت پسرم استفاده کردم.بازم ممنون از وقتی که گذاشتی.???❤❤❤???

      4

    8. سلااام به قلب پاک و هدایتگر هر یک نفر شما عزیزان
      دوستای گلم ممنونم از کامنت های زیبایی که گذاشتید که هنوزم وقتی میخونمشون اشک‌میریزم
      شما ….. خدایید برای من …… هرکدومتون تجلی خداوند هستید …… هرکدوم سیرت زیبا و پاک خداوند رو بمن نشون میدید ….. هرکدومتون وجودتون عطری داره که حسش میکردم و حسش میکنم
      دنیای من در این سایت و این اگاهی ها مطبوع‌و دلنشین همراه با روشنایی زیبایی شده
      به یاد بچگیم که نامه ای نوشتم برای خدا و قطره اشکم افتاد روی کاغذ
      الانم قطه اشکم در این صفحه و این متن ردی گذاشت ولی این قطره کجا …. و اون کجا …….
      خیلی خیلی دوستون دارم
      خیلی از زمانهایی در طول روز فکر میکنم که انگار شمارو میبینم کنارتونم و میگیم میخندیم از خدا میگیم از نتایجمون میگیم با اینکه هیچکدوتونو تاحالا ندیدم
      خدای من دلبر پاک من شکرت
      یکی از اصلی ترین شکرهام بخاطر این سایته که محمدحسین رو هدایت کردی تا اگاهی هاشو به اشتراک بذاره و شکرت که به هدایتت پاسخ داد
      و الان همه اینجا باشیم و بهره ببریم
      خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکککککررررررررررت
      « یا هو»

      9

    9. مونا جان، امروز کاملا اتفاقی به کامنتت هدایت شدم. بینهایت لذت بردم از خوندنش و اشک ریختم. ایمانم قوی شد،. شعفم زیاد شد،. ارادم قوی شد، اگه مونا تونسته منم میتونم. و این گذشته ای که گفتی و مراحل پیشرفتت و هدایت شدنت یه حس بی‌نظیر ایجاد کرد برای من.و فهمیدم این جمع اولیه کارگاه گلچین شدس، خدا همه ما که اولین گروه کارگاه بودیم رو عجییییب هدایت کرده که در کنار هم و در کنار محمد حسین عزیز باشیم و خداوند بهمون لطف کرده و فرصت ساختن یه زندگی زیبا و توحیدی رو داده. عزیز دل ممنونم از این کامنت زیبات. ?خداوند کمکمون میکنه قطعا، تا پله پله بالا بریم و عمل کنیم به آگاهی های نااااب محمد حسن عزیز?خوندن این کامنت زیبا برای من دقیقا حکم هذا من فضل ربی را داشت. برقرار باشی?

      6

  4. خدای من بسیار بسیار خوشحالم که در این جمع زیبا هستم. هر روز و روزی چند بار چک میکنم که مطلب جدید روی سایت و اینستا قرار دادین یا نه. سپاس از شما بسیار استفاده میکنیم از این آگاهی های ناب که هیچ جای دیگه پیدا نمیشن.

    5