100,000 تومان

ورکشاپ صیام

دسته: منتشر شده در 1399/06/05 30 نظر به روز شده در 1400/01/25

یک نکته مهم در ابتدا

دوستان و همراهان گرامی رادیوهست؛ این ورکشاپ صیام مخصوص عزیزانی هست که در کارگاه جامع قوانین نیروی رب را شرکت کرده اند و امکان حضور سایر عزیزان در این کارگاه نمی باشد. البته ثبت نام کارگاه جامع مجددا باز شد و شما عزیزان میتوانید کارگاه جامع را به صورت پکیج دانلودی دریافت کنید(در حال بررسی مجددا جلسات کارگاه جامع هستیم و از هفته آینده جلسات قرار خواهد گرفت) و بعد از شرکت در کارگاه جامع میتوانید همراه سایر دوستان در این کارگاه باشید.

سخن آغازین

سلامی به زیبایی ذره الله. سلامی به زیبایی قوانین تغییر نا پذیر جهان برای زیستن موجودات. سلامی به زیبایی نور هدایت. سلامی به زیبایی والذی قدر فهدی و همان که اندازه‌گیری کرد و هدایت نمود سلامی به زیبایی ذکر وتسبیح و این ۲ محرک کهکشانی. سلام عرض میکنم به خداوند دوستان مهربان و دوست داشتنی که در این خانواده گرم و صمیمی دعا میکنند برای همدیگر و لذت میبریم در کنار هم از قوانینی که الله آن را پیش میبرد. بعد از برگزاری کارگاهی گروهی در روزهای انتهای کارگاه درخواستی داشتم از رب وجودم که چگونه دوستانم هدایت شوند به سمت زیبایی های بیشتر و این مسیر زیبا را ترک نکنند و در این صراط مستقیم همواره بمانند تا آن سوف و سوف ها تمام شود و به جزا اعمال خود برسند. پاسخ به صورت الهامی به سمتم سرازیر شد که در کنار هم بمانید و ترک نکنید این مسیر را و رسالت خودم دیدم که بازگو کنم این مسائله زیبا را تا انرژی بدهیم به همدیگر و لذت ببریم از این قوانین و اتفاقات زیبایی که برای ما رخ میدهد.

هدف چیست؟

قصد از برگذاری این دوره های آموزشی این است که دوستان که تازه بذر زیبایی و مسیر زیبا را در وجود خود کاشته اند، بمانند در این مسیر تا این بذر دهان باز کرده و در گلخانه وجودشان سبز شود و کم کم از جوانه به نهال و در ادامه راه به درختی تنومند تبدیل شوند از شجر سدر المنتهی، شجری که انتهایی ندارد از زیبایی.

در این دوره چه خواهد گذشت؟

در این دوره که به صورت ماهانه تعداد ۱۰ جلسه را هر ۳ روز یک بار با دوستان برگزار میکنیم فعالیت هایی داریم که در زیر شرح میدهم:

  • در این دوره در کنار همدیگر میپردازیم به ادامه مسیر تا به قولی قلق و روش ارسال و دریافت خواسته ها را بیاموزید و در مسیر خسته نشوید و درکنار هم دیگر انرژی بگیرید و لذت ببرید از نتایج.
  • در این دوره که فقط برای دوستانی که کارگاه عملی اول را گذارنده اند تشکیل میشود تمرین های کنترل ذهن های اجباری و گروهی را خواهیم داشت تا سیمانهای ذهنی شما را بشکند و در کنار دوستانتان رقابتی ایجاد شود و سعی کنید در رشد خود. به طور مثال از جلسه اول تا جلسه دوم ۳ روز طول میکشد در این زمان شما باید از ساعت به طور مثال ۷ صبح تا ۷ غروب کنترل ذهن یک باور مثلا فراوانی یا لیاقت و… را به صورت مکرر و با تایم های کم تمرین کنید و شروع کنید به صورت جدی و عملی کار روی تغییر باور ها یعنی یک روزه و عده در هر روز .روزه هایی که تغییراتی عجیب در زندگی شما پدید میآورد با تکامل شما.
  • در این دوره برای تمرین های باور هایی مثل فراوانی ثروت، سلامتی، روابط و… دوستان هرکدام تمرینات خود را به صورت عکس و ویس ارسال میکنند و ما آن را روی سایت قرار میدهیم و برای فقط دوستانی که در دوره شرکت کرده اند قابل دانلود می باشد تا هم از نتایج هم استفاده کنیم و هم به هم در ساخت باورها کمک کنیم.
  • در این ورک شاپ ها بنده به سوالات و جواب هایی که در این مسیر برای شما پیش می آید پاسخ داده میدهم و در طی مسیر از اگاهی های زیبای قرآن استفاده میکنیم در کنار همدیگر تا لذت ببریم از این مسیر زیبا همانند کارگاه جامع.
  • شرکت در این ورک شاپ ها به شما کمک میکند و اهرمی میشود برای رشد سریعتر شما، زیرا در کنار همدیگر و با دیدن نتایج دوستان ذهن لجوج و سرکش، اتفاقات زیبا برای منطقی می شود که از استفاده از قانون رخ میدهد و کم کم میپذیرد که این قوانین تمام جهان را تشکیل میدهد.
  • در این جلسات که درونش فقط زیبایی است و بس خوراک و غذای روح شما میشود ورود زیبایی و احساس شعف و میریزد زنگار های قلب برای ایجاد نیروی شعف و از بین میبرد تاریکی های قلب را و شمارا میبرد به سوی نور الله.
  • این دوره ها و کارگاه ها شما را مجبور میسازد به عمل کردن و رها نکردن تمرین ها زیرا وقتی شما بعد از دوره، راهنما و ورودی زیبایی دیگر نداشته باشید همانطور که به زیبایی های اولیه در ابن هفته ها در حین برگذاری کارگاه رسیدین به همین راحتی و به صورت بدیهی قوانین را فراموش میکنید و برمیگردید به سمت همان کالبد قبلی خود و ناراحت میشوید از اینکه چرا قانون برای من جواب نداد ولی خبر ندارید که قانون دارد جواب میدهد ولی شما بسیار چسبندگی داشته اید و باید صبر کنید تا کم کم و با تکامل این چسبندگی ها کم و کم و کمتر شود تا این چرخ و موتور قلب شما روان و روانتر شود تا به نتایج بزرگ و بزرگتر برسید .

نکته آخر

درآخر نکته ای را خدمت دوستان مهربانم یاد آوری کنم تا با ذهنی باز تر وارد این ورکشاپ های گروهی شوید. از آنجا که ما در طی سالیان سال با باور های مسموم درختی و شجری در ذهن خود کاشته ایم به اسم (( زقوم)) این درخت با ابیاری مسموم و باورهای شرک الود ابیاری شده است و به قول قرآن میوه هایش فرکانس شیطان است یعنی مسیر گمراهی. در اول راه شما با قوانین نیروی رب آشنا شدین و نتایج بزرگ و کوچک وارد زندگی دوستان شد و این برای این بود که یکسری از دوستان باورهای سمی و سفت وسختی داشتند و در بعضی ها این سختی کمتر و نتیاج بزرگتر. برای همین شما دوستان مهربانم تازه اول راه هستید و باید این مسیر را ادامه دهید تا به صورت فیبوناچی و تکاملی این سد های نازیبا بشکند و کم کم شمارا وارد زندگی روانتر کند. با اینکه دوستان اول راه هستند ولی از نتایج دوستان در همین ۱ یا ۲ هفته میتوان فهمید قوانین به زیبایی جواب میدهند ولی این ما هستیم که با منطقی تر کردن قانون و ایمان اوردن به عمل به قانون میتوانیم شرایط زندگی را زیبا و زیباتر کنیم. امیدوارم دوباره دوستانم را در این ورک شاپ های زیبا ببینم و لذت ببریم از این کنار هم بودن ها.

اشتراک گذاری:

نظرات

نقد و بررسی‌ها

.فقط مشتریانی که این محصول را خریداری کرده اند و وارد سیستم شده اند میتوانند برای این محصول دیدگاه(نظر) ارسال کنند.

  1. zahra

    وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ ۖ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ

    و هنگامی که بندگان من، از تو در باره من سؤال کنند، (بگو:) من نزدیکم! دعای دعا کننده را، به هنگامی که مرا می‌خواند، پاسخ می‌گویم! پس باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند (و به مقصد برسند)! (سوره بقره آیه 186)

    سلام به رب مهربانم که خودش را به این زیبایی به ما معرفی کرده است.

    سلام به شما استاد عزیز که دست مهربان و هدایتگر خدا در زندگی من شدید.

    همانطور که میدانید طبق قوانین ترمودینامیک زمانی که در جهان قرار است اتفاقی بیفتد و سیستمی از حالت A به حالت B برود، این اتفاق از مسیری رخ می‌دهد که کمترین انرژی در جهان صرف رخ دادنش شود. و این یک قانون است و هیچ تغییری در آن نیست. (وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا: و برای سنّت الهی هیچ گونه تغییر نخواهی یافت!)

    همه پدیده ها و اشیاء در جهان به شکلی شکل گرفته اند که کمترین انرژی در جهان صرف شکل گیری آنها شده، و هر چیز در پایدارترین حالتش قرار داده شده، یعنی کمترین انرژی را دارد و کمترین انرژی صرف شکل گیریش شده و از کوتاهترین مسیر به این حالت و شکل خودش رسیده‌ است.

    طبق قانون برآمدگی هم، تک سلولی هایی که در یک هزارتو قرار دارند و می‌خواهند به غذایشان برسند، دقیقا جهان یا همان نیروی رب، آنها را از کوتاهترین مسیر به غذایشان می‌رساند چون احتمالا در این حالت است که کمترین انرژی در جهان صرف هدایت آنها به سمت غذایشان می‌شود.

    پس زمانی که ما خواسته ای داریم (چه زیبا و چه نازیبا، با هر فرکانس حاملی که هست)، از راهی به خواسته مان می‌رسیم که کمترین انرژی در جهان صرف شود و این احتمالاً یعنی کوتاهترین و سریع ترین مسیر، و این قانون جهان است.

    پس فقط کافیست خواسته های ما واضح باشند، ترمزهایمان را برداریم، فرکانس درخواستمان به اندازه کافی قوی باشد و فرکانس حاملی که ارسال می‌کنیم، حامل توحید و ایمان و فراوانی و لیاقت باشد و این تنها وظیفه ما برای رسیدن به خواسته مان است، از اینجا به بعد قوانین نیروی رب، قطعاً و حتماً از نزدیکترین راه که کمترین انرژی در جهان صرف آن می‌شود ما را به خواسته ای که داریم می رسانند.

    پس برای اینکه بخواهیم از راه آسانی به خواستمان برسیم هیچ احتیاجی به التماس کردن به الله یکتا نیست، چون تمام پدیده ها و واکنش ها از ازل به فرمان رب طبق همین قانون اتفاق افتاده اند.

    دقیقا مثل زمانی که از گوشی موبایل خود استفاده می‌کنیم و نیازی نیست به خدا التماس کنیم که موبایلمان کار کند، چون اگر طبق قوانین فیزیک هر چیزی در آن موبایل در جای خودش و سالم باشد، نمی‌تواند کار نکند. پس اینکه ما از آسانترین راه به خواسته مان برسیم هم نیازی به التماس کردن ندارد، این یک قانون است، قانون زیبایی که رب مهربان ما برای جهانمان قرار داده است.

    و این را هم باید یادمان بماند که سپاسگزار رب العالمین باشیم، اوست که خالق این جهان و تمام قوانینش است، اوست که قدرت اختیار و خلق را به ما بخشیده، اوست که کتاب قرآن را برای هدایت ما نازل کرده است.

    سپاسگزارش باشیم که این کد را برای جهان ما نوشته که هر اتفاقی از آسانترین مسیر رخ بدهد، مسیری که در آن کمترین انرژی صرف می‌شود، نوشته که اجابت کند درخواست در خواست کننده را هنگامی که درخواست می‌کند . . . و این اجابت از کوتاهترین مسیر اتفاق بیفتد، و البته که همه فرکانس های ما به صورت تمام و کمال در این درخواست اثر داده می‌شود.

    سپاسگزار رب شما استاد عزیز هستم که درک و جهان بینی من رو از طریق آگاهی هایی که از شما دریافت کردم، دگرگون کرد.

    هذا من فضل ربی . . .

    شکرت خدای زیبای من

  2. Arezu

    سلام به استاد گرامی، مهسای مهربان و همه دوستای عزیزم،
    امروز داشتم جلسه آخر ورکشاپ صیام آذر رو برای بار سوم نگاه می کردم یه موضوعی توجهم رو به خودش جلب کرد
    دلم خواست با شما دوستای خوبمم به اشتراک بذارم،
    در این جلسه استاد در رابطه با اعراض باهامون صحبت کردن و رسیدن به آیه زیر:

    فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّىٰ عَنْ ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا (29، نجم)
    حال که چنین است از کسی که از یاد ما روی می‌گرداند و جز زندگی مادی دنیا را نمی‌طلبد، اعراض کن!

    برای من جالب بود که چرا هر دو واژه ی “فَأَعْرِضْ” و “تَوَلَّىٰ” در فارسی به معنای “روی برگرداندن” ترجمه میشه!
    یه لحظه یادِ توضیحات استاد عزیزمون در مورد “ثم” و “سوف” افتادم، گفتم اینم باید یه همچین چیزی باشه!
    یکم که بیشتر دقت کردم متوجه شدم در آیاتی که استادلطفی واسمون مثالشو آورده بودن، وقتی خداوند به پیامبر میگه از آنها اعراض کن،
    یعنی بطور آگاهانه، نازیباییها رو نادیده بگیر یعنی به اصطلاح خودمون اهمیت نده و بی محلی کن…
    ولی وقتی حرف از “تولی” میشه مثلا نوشته “از کسی که از یاد ما روی می گرداند” یعنی دیگه عادت کرده به مثلا ذکر نگفتن خدا !
    یا عادت کرده به شکر نکردن نعمتهای خدا (سیستم ما) و بعبارتی ملکه ی ذهنش شده یعنی وارد ضمیرناخودآگاهش شده…

    در ادامه ی همین مطلب دوباره یاد آیات زیر از سوره قیامت افتادم که میگه:
    فَلَا صَدَّقَ وَلَا صَلَّىٰ (31)
    پس حق را تصدیق نکرد و نماز (و طاعتش) بجا نیاورد.
    وَلَٰكِنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰ (32)
    بلکه (خدا را) تکذیب کرد و (از حکمش) رو بگردانید.

    و متوجه شدم که در این آیات هم اشاره داره به ضمیرخودآگاه و ناخودآگاه…
    به اینصورت که وقتی میگه “فلا صدق” یعنی آگاهانه خوبیها و زیباییها رو تصدیق نکرد (تمرین و تکرار نکرد) تا اینکار تبدیل به “صلی” یعنی توجه و تصدیق ناخودآگاهِ خوبیها بشه! یعنی توجه به زیباییها براش عادت نشد، یعنی وارد ضمیرناخودآگاهش نشد!
    در عوض “کذب” یعنی آگاهانه زیباییها رو تکذیب و انکار کرد (مدام ناسپاسی و آه و ناله کرد) که اینکارش تبدیل به “تولی” شد
    یعنی توجه به نازیباییها و روی برگرداندن از زیباییها وارد ضمیرناخودآگاهش شد و به ناسپاسی و غر زدن عادت کرد…

    به قول استادعزیزمون این کدی بود که در ذهن من باز شد! دوست داشتم به شما دوستای عزیزم هم بگم تا استفاده کنید…
    من به شخصه از آگاهیهای استاد لطفی عزیز خیلی چیزها یاد گرفتم، اصلا سنگینی مفاهیم آیات قرآن تا یه حدی در ذهنم روان شد…
    انگار آدم راه بیوفته و کم کم از آگاهیها، آگاهی دریافت کنه و ذهنش کم کم بازتر بشه…
    و مطمئنم برای هممون همینطور بوده و هر کدوم از دوستان به نوعی ازین آگاهیها، استفاده های بسیاری در زندگیشون کردن…

    جا داره از دوست و استاد گرامی، آقای لطفی عزیز صمیمانه تشکر و قدردانی کنم،
    هم به خاطر این سایت بسیار عالی و فضای بی نظیری که در اینجا برامون محیا ساختن،
    و هم به خاطر آگاهیهاااااا،
    آگاهیهایی از قرآن که من اولین بارمه به این شیوه و به این زیبایی و به این واضحی از زبان یک انسانِ پاک سیرت و خالص میشنوم که عقل و دلم همه رو می پذیره و اون مقاومتهای قبلی که در مورد یه سری از آیات قرآن داشتم،
    به تدریج با درک قوانین از بین میره و چقدر دل انسان نرمتر و نرمتر میشه…
    نمیدونم چطور حسش رو بیان کنم!
    استادِ مهربانم بهترین های دلتون رو براتون آرزو میکنم و باز هم ازتون تشکر میکنم که خالصانه و با جان و دل آگاهیهاتون رو با ما به اشتراک گذاشتین و دستی شدین از دستان خداوند برای هدایت ما به مسیرهای زیبا و درست…
    در پناه حق، شاد و سلامت و سعادتمند در هر دو جهان باشید…

    • محمد حسین

      سلام به رب وجود شما دوست عزیز و مهربانم چه زیبا بود این کلمات جاری شده از رب درون شما و چه زیبا تحلیل کردین این آیات رو امیدوارم اثار شما در این نوشته کمک کند به هم مدارهای خوبمون .
      سپاسگزارم

  3. فرشته میرزایی

    استاد عزیزم سلام .سلامی به زیبایی قدری که طی کردید . چه زیبا لیله القدر رو در پرده رب شما با چشمهایی پر از اشک باز کرد در این آگاهی . اجازه دهید کسانی که میخواهند و در مشیت الله قرار میدن خودشون رو هم قدرشون رو طی کنند . اگر یک نفر مثل من حتی یک کار نازیبا رو ترک کرد و ذره ای درک کرد که ( ما ادریک ما لیله القدر ) چیست آیا باز هم دست از رسالتتون میکشید ؟ ثابت قدم باشید تا تکامل کسانی که میشوند با گوش جان طی شود . بگذارید به کمک رب شما به لیله القدر برسم . استاد آروم اروم داریم پشت سرتون میایم اونی که باید بیاد میاد .رب من کمکم کن از شرک و ریا دور باشم .چرا که تو هستی بهترین هادی .? این بنده ناچیز خیلی تغییر کرده که رب شما نمیداند .کمک کنید تا قدر و قدرهای بالا به مقصود رسد . اشک دیگه امان نمیده برمیگردم .

  4. Arezu

    سلام به هم خانواده ای های عزیزم،
    مهسای عزیزم و زهرای مهربونم از خوندن نتایجتون واقعا لذت بردم…
    بهتون تبریک میگم و هر دوتون رو تحسین میکنم بخاطر ایمانتون و اعمال زیباتون در مسیر رشد خودتون…
    منم امروز اومدم در مورد یکی از نتایجم در مورد صیام برای عزت نفس بنویسم!
    بعدِ توضیحات استاد در جلسه ی اول ورکشاپ آذر ماه در مورد عزت نفس،
    من شروع کردم با جدیت روی عزت نفسم کار کنم
    و میدونستم که باید صبور باشم و عجله نکنم
    بنابراین تصمیم گرفتم به جای صیام سه روزه، صیام یک ماهه بگیرم تا یک قسمتی از عزت نفسم رو ارتقا بدم!
    واقعا وقتی تصمیم به انجام کاری میگیری جهان بلافاصله تو رو آزمایش میکنه تا به خودت ثابت بشه چقدر در این راه استواری!
    در طول همین یک هفته ی پیش که صیامم رو شروع کردم، یکی از دوستان با همسرشون برای مسافرت اومدن اینجا!
    البته خودشون هتل گرفته بودن ولی با دعوتِ من یک شب مهمانم شدن!
    خب اونا اینجا رو زیاد نمیشناسن و من دو روز باهاشون رفتم بیرون و جاهای دیدنی رو نشونشون دادم!
    روز سوم گفتن قرار بذاریم برای رفتن به بازار و خرید!!!
    حقیقت اینه که بازار رفتن برای من یک رنج محسوب میشه (شایدم برای صیامهای بعدیم بازار رفتن رو برا خودم اهرم رنج قرار بدم!!!)
    بیشتر مردم خرید کردن از بازار رو خیلی دوست دارن چون
    هم یه حالت تفریحی داره براشون، هم اجناس رو ارزونتر میخرن ، هم تنوع محصول زیاده، هم کلّی آدم میبینن و …
    متاسفانه برا من این شکلی نیست! بازار که میرم انرژیم تخلیه میشه وقتی برمیگردم انگار کوه کَندم!!
    خرید کردن برای من حکم رفع نیاز رو داره نه حکم تفریح!
    و دوست دارم از نزدیکترین مراکز به خونمون به سرعت خرید کنم و بزنم بیرون!
    خلاصه وقتی این دوستم تماس گرفت که بیا بریم بازار یه لحظه تو رودربایستی موندم قبول کردم!
    بعد از قطع کردن گوشی به خودم گفتم مگه تو رو اعتماد به نفست کار نمیکنی دختر!ِ؟ چرا قبول کردی؟؟
    یاد اون حرف استاد عباس منش افتادم که گفتن: به دیگران خدمت بکنید ولی از جونِ خودتون نَکَنید!
    بلافاصله یه پیام صوتی فرستادم و صادقانه موضوع رو بهشون گفتم و ازشون عذرخواهی کردم!
    در عوض اسم بازارها رو براشون فرستادم که با گوگل مپ برن پیدا کنن و خرید کنن و سوالی هم داشتن ازم بپرسن!
    اولش یکم ناراحت شدن ولی خب پذیرفتن و خدا رو شکر هم مشکلی براشون پیش نیومده بود!
    اما همین یک قدمی که در جهت ارزش قائل شدن به خواسته ی خودم برداشتم،
    کلی حس رضایتمندی از خودم رو برد بالا!
    قبلا شاید با ناراحت شدنِ طرف مقابل، احساس گناه میکردم ولی،
    الان نه تنها حس گناه نداشتم که خیییلی هم خوشحال شدم برا عزت نفسم قدم مثبت برداشتم!
    کلی خودمو تشویق کردم به خودم احسنت گفتم…
    برا خودم نهار خوشمزه درست کردم …
    آهنگ گذاشتم رقصیدم…
    خلاصه برای خودم کلی شادمانی کردم…
    به هر حال دارم همه ی تلاشم رو میکنم که این سدِ عدم عزت نفس رو بشکنم
    با اینکه آروم پیش میرم اما راضی هستم چون طبق تکاملم پیش میرم و
    اینطوری زیاد بهم فشار وارد نمیشه که زده بشم!
    بلکه با هر قدم به سمت جلو لذت میبرم…
    الحمدلله به اینهمه لذت و حس خوب در زندگیم…
    همه از فضل خدای مهربان من هستش…
    همواره شاکر نعمتهای بی پایان خداوندم…
    منتظر خوندن نتایج زیبای شما دوستای عزیزم هستم…
    همگی در پناه خداوند متعال، شاد و سربلند و سعادتمند در هر دو جهان باشید…

    • محمد حسین

      سلام به رب وجود دوست مهربانم.بسیار زیبا و درست عمل کردین.
      هوالعالم

  5. خوشبخت ترین مهسای دنیا

    سلام خدمت اقامحمدحسین عزیز و دوستای گلم
    راستش یه مقاومتی داشتم تو نوشتن ولی با خودم قرار گذاشتم هرچی مقاومت و ترس دارم واردش بشم
    امروزم اومدم واستون از نتایج ریزو درشتم بگم
    اون روز فکر میکردم من هیچ نتیجه ای نگرفتم تو این مدت با قانون و دنبال این بودم مشکلم چیه
    بعد که یه کم فکر دیدم دیدم من بعضی چیزای زندگیم جوری به صورت منطقی تغییر کرده که من اینارو نمیبینم
    نشستم کل چیزایی که منطقی تغییر کردنو واسه خودم مرور کردمو دیدم دقیقا از وقتی من وارد این مسیر شدم خیلی چیزا برام تغییر کرده
    هرچند کوچیک(چون من تا الان هدف بزرگ خاصی نداشتم مسلما به چیزای بزرگ هم نرسیدم)ولی همین چیزای کوچیک واسم نیروی محرکه ای شد تا تلاشمو کنم هدفای بزرگی هم براساس تکاملم انتخاب کنم
    بزارید بهتون از نتایج کوچیکم بگم تا شما هم تو اتفاقای زندگیتون فکر کنید چون اکثر ما اول کار هستیم و من خودم یه فرد عجولم و انتظار دارم همون روزای اول به چیزای بزرگ برسم
    ما چندین ساله تو این خونمون هستیم باور نمیکنید یه چیزی بگم شاید کلا 10 بار هم پرده هارو باز نکرده بودیم اما از وقتی رو خودم کار کردم هرروز پرده هارو مامانم باز میکنه و باور نمیکنید من تازه بعد 10 سال تازه میبینم چه ویوی زیبایی داره خونمون فک کنید جلوی پنجرمون یه درخت خیلی خوشگل هس که وقتی باز میکنیم از زیباییش ادم نمیدونه چی بگه وقتی پرده ها باز میشن یه افتاب فوق العاده زیبایی میاد تو خونه که هم انرژی میگیرم هم سرشار از عشق میشم همم میرم جلوش افتاب میگیرم?الان میفهمم چقد نعمتای زیبایی داریم و نمیبینیم و به قولی ناسپاسیم
    مامان من تو اشپزی معرکس مثل همه ی مامانای دنیاا ولی از وقتی روخودم کار میکنم به طرز عجیبی غذاها 100 برابر اون خوشمزگی معرکه که میگم شده یعنی جوری شده خودمونم تعجب میکنیم این چرا اینقد خوشمزه تر شده
    راستی گفتم غذا فک کن این غذاهای خوشمزه رو جلوی اون ویوی معرکه پنجرمون با افتابی که افتاده تو خونه بخوری چه شوووود اره به اینم هدایت شدم و لذت خوردن این غذاها چندبرابر شده
    ماشینمون چندین ساله که خریدیم از وقتی خریدیم میگم از وقتی خریدیییمااااا امپر ابش تند تند بالا میرفت یعنی ما چندساله همش برای این ماشین خرج میکنیم همه جاشو عوض کردن چندمیلیون هزینه کردیم تا این مشکلش حل شه دیگه زیاد ازش نمیگم که تمرکزمون رو منفیا نره ولی خیلی بد بود در این حد و با این همه هزینه اصلا درست نشده بود
    از وقتی رو خودم کار کردم 1 بار خراب شد بردیم با نمیدونم 30 تومن یا چقد اینقد کم بود اوکی شد والان ماه هاست مشکلش کامل رفع شده خداروشکر
    من از یه جایی واسم هرماه یه مبلغی میاد از وقتی رو خودم کار کردم 3 برابر شده درامدم از اونجا بدون اینکه کار کنم و دقیقا این اتفاق بعد کارگاه جامع برام افتاد
    از وقتی رو خودم کار کردم خود به خود تو کیفیت خریدامون هم تغییر ایجاد شده برنجی که میگرفتیم خیلی خوب بود ولی نمیدونم بهش چی میگن وقتی میپخت خیلی زیاد نمیشد و هردفعه من یه کم گرسنه میموندم(تاالان فهمیدین من شکموام یا بیشتر توضیح بدم؟?)
    این دفعه اتفاقی از یه جا دیگه خریدیم اقا همون مقدار قبلی رو میپزیم ولییییی اونقد زیاد میشه که دیگه من خودم میگم نمیخورم سیر شدم
    یا هدایت شدیم به یه منطقه ی زیبا از شهرمون واسه پیاده روی یه ویوی عالی داره که نگو در حین اون پیاده روی به باغ سبزی رسیدیم و الان ما هرروز از باغ سبزی داریم
    از وقتی رو خودم کار میکنم هدایت شدم به رسیدن به موهام الان موهام اونقد سالم شده لذت میبرم از این همه طراوات
    از وقتی روخودم کار میکنم از همه جا واسم کدتخفیف میاد
    من دقیقا دقیقاااااااا یعنی شکی ندارم اصلا هروقت من رو باورفراوانی کار کردم دقیقا فرداش واسه من یا پولی از جایی اومده یا کدتخفیفی یا چیزی
    یه سایت واسه اموزشش چندماه بود میخواستن تخفیف بزارن از کامنتا فهمیدم ولی نذاشتن دقیقا روزی که من خواستم اونو تهیه کنم تخفیف خورد
    من ادمی بودم که هرهفته 2 بار دیگه کمش یه بار دکتر میرفتم از بس گلو درد داشتم دیگه دکتر خودش منتظر بود برم هرهفته یه بهونه پیدا میکردم میرفتمم…رفلاکس شدید معده داشتم در حدی که بار اخر از بس سمت قلبم درد میکردمم رفتم اکو اینا دیگه گفتم دارم میمیرم شبا نمیتونستم نفس بکشم نصف شب میرفتیم دکتر
    از دکتر پرسیدم اخرین بار اگه روحیم خوب شه درست میشه این رفلاکسم؟گفت روحیه تاثیر داره ولی از اون نیس منم تازه با قانون اشنا شده بودم گفتم تو دلم خودم درست میکنم من چندسال بود سبزی لیمو چای ادویه ها غذاهای مایعی مثل سوپو اش خیلییییییی چیزارو نخورده بودم به خاطر پرهیز
    حتی دنبال جواب این سوال بودم که کسی که رو خودش کار میکنه به دکترای خوب هدایت میشه یا خودش خوب میشه؟خیلیا گفتن هدایت میشه….راستش من قبول نکردم گفتم وقتی همه چی با قانونه پس خودم با فرکانسام خوبش میکنم
    من بدون دارویی رفلاکس شدید که گفتم دیگه نفس نمیتونستم بکشم رو اوکی کردم الان هرروز چندین بار اون پرهیزایی که داشتمو میخورم و خیلیییی وقته از اون مسائل خبری نیس
    بچه ها من خیلی وقت تو شک بودم میگفتم شاید نشه شاید فلانه بهمانه ولی بچه ها مهم ترین مسئله ای که تو اول قران هم هس ایمانه بابا این همه مدت شک کردیم یه بار تو تاریخ زندگیمون فقط یه بار بیایید چندماه با قانون زندگی کنیم یه بار به خدامون اعتماد کنیم خیلی دوسمون داره یه بار بهش ایمان بیاریم
    بچه ها من انصافا تمرینام سروقته ولی با تمرکز نبوده زیاد..من هدف خاصی نداشتم که بیام بگم به فلان هدفم رسیدم ولی همیناهم از فضل ربمه
    فعلا اینا به ذهنم اومد باز اگه اومد مینویسم براتون
    دوستون دارم دوستای خوبم

  6. zahra

    سلام سلام به همه شما عزیزان
    سلام به محمد حسین عزیز
    دوستان عزیزم میخوام از یه تجربه زیبا بنویسم.
    یه تسلیم عظیم، (البته عظیم در حد تکامل من)
    این روزها یه مسئله بزرگی برای من پیش اومده بود که نتیجه ظلمی بود که به خودم کرده بودم، منم از فرصت استفاده کردم و دلو به دریا زدم و تسلیم شدم، با خودم گفتم این بهترین موقعیت برای تسلیم شدنه، راستش تسلیمو درست بلد نبودم یه جورایی خواستم ببینم اصلا تسلیم این چیزیه که من فکر میکنم یا نه، خلاصه تصمیم گرفتم تسلیم شم، مشکل یا تضادم در زمینه ای بود که واقعا پاشنه آشیل بود برای من، ‌ولی خداروشکر ختم به خیر شد، موفق شدم، نتیجه اون تسلیم زیبا نمیتونست خوب نباشه.
    خدا هست
    خدا هست
    خدا هست
    ما رو میبینه
    ما رو میشنوه
    فرکانس ما رو دریافت میکنه
    خداروشکر
    مثل یک ناظر هیچ کاری نکردم و فقط به شدت کنترل ذهن کردم، یه مبارزه سخت با نجواهای شیطان داشتم، ذهنم پشت سر هم میخواست بهم راهکار بده، بهم میگفت پاشو یه کاری کن! اگه نشد چی! تسلیم چیه پاشو! چی کار داری می کنی! به ایکس چی میخوای بگی؟ به ایگرگ چی میگی؟ به … چی میگی؟ …
    ولی من تا جایی که تونستم جلوشو گرفتم، خلاصه که نابود شدم اصلا ? (جدی میگم، پوستم کنده شد واقعاً)
    میدونید، قرار نیست وقتی تسلیم میشیم مثل یه آدمی که ایمانش صد درصده، کاملا در آرامش باشیم، نه! فقط کافیه تمام تلاشمون رو بکنیم، این چند روز داشتم خودمو به در و دیوار میکوبوندم برای خوشحال بودن و ساکت نگه داشتن ذهنم. ولی صد در صد موفق نبودم توی اینکار، یه وقتاییش به شدت دچار ترس و اضطراب می شدم، هر لحظه به خدا پناه میبردم از افکارم، هر لحظه ازش میخواستم نگه داره تقوا و ایمانم رو، خلاصه اینکه مجدداً فهمیدم لازم نیست کمال گرایانه احساساتمون رو بسنجیم، فقط کافیه تا جایی که میتونیم احساسمون رو خوب نگهداریم. خدا خیلی مهربونه، میبینه تلاشمون رو و ما رو نسبت به خودمون میسنجه. ما رو با ابراهیم و موسی و … مقایسه نمیکنه، با لحظه پیش خودمون مقایسمون میکنه!
    خیلی رشد کردم توی این مسیر، میدونید چی باعث شد بتونم ادامه بدم و تا آخر مسیر تسلیم بمونم؟
    اینکه خدا تنهام نذاشت، ننشست آخر مسیر و بهم بگه اگه ایمان داری و راست میگی که تسلیمی بیا! نه! هر لحظه کنارم بود، هر لحظه با نشونه هاش باهام حرف زد، از هر طریقی که فکرشو بکنید باهام حرف زد، هر لحظه دلمو گرم کرد، اونقدر که ذوب شد دلم، اصلا به جایی رسیدم که نمیخواستم تموم شه، نمیخواستم برسم آخر راه، اینقدر زیبا کنارم بود که دیگه رسیدن برام مهم نبود. داشتم لذت می‌بردم از اینکه خدا داره باهام حرف میزنه. شکرت خدای من
    خلاصه اینکه آینده ای وجود نداره، آینده بازتاب باور و احساس این لحظه ماست، ما اونو میسازیم، اینو باید عمیقاً باور کرد.
    محمدحسین عزیز ممنون برای همه آگاهی هایی که سخاوتمندانه با ما درمیون میذارید، خدا رو روزی هزار بار به خاطر آگاهی ها شکر میکنم، جلسه پیش که در مورد جرم توی رابطه انیشتین صحبت کردید، نمیدونید چه تلنگر و تذکر بزرگی شد برای من، باورم به اینکه همه چیز انرژیه چند برابر بیشتر شد، یکی از چیزایی بود که خیلی کمکم کرد توی مسیرم.
    هذا من فضل ربی
    الان یه چیزایی دارم میفهمم که قبلا، نه ده سال پیش، حتی ده روز پیش هم توی ذهنم نمی‌گنجید.
    و هذا چیزی نیست جز من فضل ربی!
    اون هم چه ربی!!!
    خدایا کمکمون کن بیشتر و بهتر بشناسیمت.
    با نوشتن و کلمات نمیتونم بیان کنم چیزی رو!
    فقط میتونم از رب شما تشکر کنم و برای همه طلب رشد داشته باشم از خداوند هدایتگرمون ???
    دوستان عزیزم مطمئنم که خودتون هم خیلی از این تجربه های زیبا داشتید، فقط خواستم حال خوبم رو باهاتون تقسیم کنم. ?

  7. amini66

    سلام دوستان عزیز و هم فرکانسی عزیزم
    من امروز به یک تضاد برخوردم ممنون میشم کمکم کنید دوستان.
    امروز متوجه شدیم طلاهای خانمم نیستن و هر جا رو گشتیم نتونستیم پیدا کنیم و احتمال زدیم دزدیده شده باشند. به نظرتون من باید الان چکار کنم اگه ذکر و تسبیح طلا ها رو بگم بنظرتون جوابگو هست.